تبليغاتX
 افشا
 

حقیقت آزادی بیان در آمریكا

نویسنده: رابرت فیسك


  «لیلا ال آریان» كارمند یكی از دفاتر انتشاراتی من در نیویورك است. همین اواخر، هنگامی كه او قصد ترك دفتر را داشت با ناراحتی به من گفت، به سختی می توانم با پدرم تماس بگیرم. «سامی ال آریان» پدر لیلا در زندان «كارولینای شمالی» حبس شده و فقط می تواند تعداد محدودی تماس تلفنی، آن هم تحت نظارت زندان، با اقوام خود داشته باشد.سامی 49 سال دارد. وی 60 روز در اعتراض به ظلمی كه دولت آمریكا به او روا داشته بود اعتصاب كرد. این حركت سامی اگر چه موفق نشد وجدان به خواب رفته روزنامه نگاران آمریكایی را بیدار كند، اما عدالت را در این كشور زیر سؤال برد.با این همه، زنده باد «جان ساگ»، روزنامه نگار شهر «تامپا» فلوریدا و «الكساندر كاكبرن» از «كانتر پانچ» كه اعتصاب غذای سامی را چندین بار گزارش كردند.والدین سامی ال آریان فلسطینی هستند، اما او در كویت متولد شد. وی یكی از استادان برجسته كامپیوتر در دانشگاه فلوریدای جنوبی بود كه تلاش كرد تراژدی واقعی عرب های فلسطینی را ترسیم كند؛ اما تلاش هایش چندان ثمر نداشت


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 2:22 موضوع حقیقت آزادی بیان در آمریكا | لینک ثابت


اظهارات شجاعانه یک نويسنده يهود درباره صهیونیسم

نویسنده یهودی کتاب " اسطوره هاي صهيونيسم " ، شرط اساسی برقراری صلح در خاورمیانه را نابودن کردن رژیم جعلی صهیونیستی دانست .

به گزارش پایگاه خبری " مبارزین " و به نقل از پايگاه اينترنتي امين ،  نویسنده یهودی کتاب " اسطوره هاي صهيونيسم " در اقدامي شجاعانه با انتقاد شديد از عقايد صهيونيستي آن را خطري براي آينده منطقه و دين يهود دانست .
 
بر اساس این گزارش ، "جان روز" در کتاب خود که دو سال پيش به زبان انگليسی نوشته و به تازگي  نیز نسخه عربي آن منتشر شده است گفت : صهيونيسم مانع اصلي در برابر برنامه هاي مسالمت آميز و نابود کردن آن ، شرط اصلي برقراري صلح در خاورميانه است . زيرا تهديد آن فقط شامل فلسطينيان نمي شود بلکه آينده دين يهود را نيز در برخواهد گرفت .

اين نويسنده يهودی مقیم لندن افزود :  شماري از اسرایيلي ها که پيش از اين در نهادهاي صهيونيستي کارمي کردند اکنون از عاقبت اسرایيلي ها نگرانند و تلاش مي کنند از صهيونيسم فاصله بگيرند و اين افراد به مورخان و متفکران يهود در تبليغات ضد صهيونيستي در اروپا و آمريکا کمک مي کنند .
 
بنابر اين گزارش ، کتاب اين يهودي نخستين بار در سال دوهزار وچهار منتشر شد و ترجمه عربي آن اخيرا درقاهره به چاپ رسيده است .
وي در کتاب خود اقدامات اسراییل برضد اعراب و فلسطينيان را رژيم آپارتايد در آفريقاي جنوبي مقايسه کرده است .

اين نويسنده يهود تاکيد کرد :  صهيونيسم براساس شماري از اسطوره ها و مفاهيم جعلي شکل گرفته است و آنچه براي فلسطينيان در سال هزار ونهصد وچهل وهشت روي داد پاکسازي نژادي بود و بازگشت آنان ، شرط اساسي موفقيت هرگونه راه حل بحران خاورميانه است .

اين نويسنده يهود افزوده است :  بن گورين نخستين ریيس اسرایيل به علت تعصب شديد به مليت خود و دشمني با عرب ها در قرن بيستم اين طورخيال مي کرد که اسطوره را مي توان به حقيقت تبديل کرد اگر مردم به اندازه کافي بدان اعتقاد پيدا کنند .

جان روز تاکيد می کند : دولت ساختگي اسرایيل براساس طرح راهبردي آمريکا در منطقه عربي شکل گرفته است .

وی همچنين در کتاب خود می افزاید : صهيونيست ها پس از جنگ جهاني اول به تقويت استعمار انگليس در سرزمين هاي عربي کمک کردند .

جان روز در کتاب " اسطوره هاي صهيونيسم "  تاکيد کرده است :  آوارگان فلسطيني همچنان و تا ابد از لحاظ سياسي ، اخلاقي ، مادي و نظامي ، اسراییل و انگليس را تعقيب خواهند کرد و کسي که در قرن بيست و يک به وي لقب انتحاري مي دهند و خود را منفجر مي کند همان آواره فلسطيني است که به وي اجازه بازگشت به وطنش را نمي دهند .



 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 1:59 موضوع اظهارات شجاعانه یک نويسنده يهود درباره صهیونیسم | لینک ثابت


اسرائيل در باتلاق فساد و تباهی فرو رفته است

اسرائيل در باتلاق فساد و تباهی فرو رفته است

نوشته: دکتر عبدالوهاب مسیری

ترجمه: مرکز اطلاع رسانی فلسطین

"رونی بن افرات" در مقاله ای به نام "نخستین جنگ پسا صهیونیسم" می نویسد: "شهرک نشینان صهیونیست اکنون به کاری غیر از ساختن دولت مشغول اند". او سپس هشدار می دهد که پس از پنجاه سال آنان به همین شکل ادامه دهند و هدفی مشخص را دنبال نکنند، آن وقت از خود خواهند پرسید که آیا پروژه صهیونیسم مستحق تحمل این همه رنج و مشقت هست؟

این رغبت به تحقق تمایلات نفسانی و کامجویی که نشان دهنده فرسودگی و اضمحلال ایدئولوژی صهیونیسم و بی مبالاتی نسبت به تأسیس دولت است، فقط به جوانان یا توده ها یا مهاجران محدود نیست، بلکه حتی نخبگان صهیونیست هم چنین وضعی دارند. برای نمونه باید به "نعومی شومیر" معروف ترین خواننده صهیونیستی که از آرمان "ملیت اسرائیلی" دفاع می کند، اشاره شود. این زن هنگامی که پس از اشغال صحرای سینا به وسیله "اسرائیل" در سال 1967م. از آن بازدید کرد با لحنی سراسر آکنده از نگرش ایدئولوژیکی صهیونیسم گفت: این همان سرزمینی است که دستش را دراز می کند که ببخشد نه آنکه بگیرد". اما هنگامی که زمان تخلیه شهرک نشینان صهیونیست از آن فرا رسید، برخی از شهرک نشینان صهیونیست از پذیرش دستورات دولتی سرباز زده و بر ماندن در زمین هایی که غصب کرده بودند، پافشاری کردند. در آن زمان نعومی آوازهایی در حمایت از مخالفان عقب نشینی خواند و از ادامه اشغال این منطقه حمایت کرد. شهرک نشینان صهیونیست تصمیم گرفتند تا تظاهراتی علیه عقب نشینی از صحرای سینا برگزار کنند. آنها از نعومی شومیر خواستند که برایشان آوازهای حماسی ملی بخواند، اما ناگهان با درخواست غیر منتظره ای از جانب وکیلش روبرو شدند که زا آنان پول زیادی برای این کار درخواست کرده بود. به تعبیری او دستش را دراز کرده بود که بگیرد، نه آنکه بدهد!

در هر حال نعومی شومیر می دانست که تاکید آنها در عدم خروج از این اراضی اشغالی زیر پوشش ایدئولوژیک قرار گرفته است و هدف اصلی آنان دستیابی به حداکثر غرامت ممکن از دولت عبری بود.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 1:46 موضوع اسرائيل در باتلاق فساد و تباهی فرو رفته است | لینک ثابت


تلمود یا آیه های جنون یهود )

( تلمود یا آیه های جنون یهود )

 منبع: نداء المقاومه
«يوري ايوانوف» در كتاب خود با عنوان «هشدار به صهيونيسم» نوشت: دايره افكاري كه صهيونيست ها عقل كودكانشان را با آن مسموم مي كنند، معمولا از تورات آغاز مي شود.
«آندري شوراكي» نيز در كتاب خود با عنوان «دولت اسراييل» نوشت: تمام يهوديان به مناسبت هاي مربوط به گذشته تكيه مي كنند كه مبتني بر تورات و روح انبياء و همچنين نقش تاريخي و معنوي ملت يهود است. يعني اينكه آنها به قلب ميراث بزرگ معنوي، فكري، اخلاقي و حقوقي تاريخ عبري باز مي گردند.
«ويكتور مالكا» در كتاب خود با نام (مناخيم بگين: تورات و تفنگ) نيز چنين مي گويد: يهوديان تعليمات خود در زمينه اقدامات خشونت آميز و استفاده از زور را از تورات الهام گرفتند. قوانين جنگ در عهد قديم در سفر «تثنيه جمع» و به وسيله آن، اسلوب سيطره بر شهرها و برخورد با ساكنانش مشخص شد. اين قوانيني است كه رهبران اسراييل آن را منبع وحي و شريعت مقدس خود قرار دادند تا بوسيله آن يهود را در فلسطين برانگيزند آنهم بر اين اساس كه هر جنايتي، در صورتي كه براي تحقق وعده پروردگار باشد شكلي قانوني و شرعي مي يابد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 1:44 موضوع تلمود یا آیه های جنون یهود ) | لینک ثابت


صهیونیست ها قاتلان کودکان

صهیونیست ها قاتلان کودکان

به قلم :ناصر فضاله

نظریه نسل کشی و کشتار کودکان در هیچ دین یا اندیشه ای به اندازه ای که در تورات اهمیت دارد، مطرح نشده است. این نظریه در قرن هایی مطرح شد که یهودیان حضور مؤثری در جامعه آن روزگار داشتند. اما این نظریه با پیدایش رژیم صهیونیستی در فلسطین بار دیگر مطرح شده و تا به امروز نیز در اشکال گوناگون و به بهانه ها و توجیهات سست تر و بی پایه تر از لانه عنکبوت استمرار یافته است.

در سفر اشعیاء آمده است، "فرزندانشان در مقابل چشمانشان به قتل رسیدند و خانه هایشان غارت گردید و به زنانشان تجاوز شد. آری من آن کسی هستم که ماده پرستانی را که به طلا و نقره کاری ندارند، علیه آنان شوراندم. آنان حتی به جنین هایی که در شکم مادرانشان بودند، رحم نکردند و بر کودکان نیز شفقت نشان ندادند". همچنین در تورات آمده است، "پروردگارا، روز اورشلیم را به بنی آدم یاد آور، آن روز که می گفتند تا ریشه آنان را یهودی کنید. ای سرزمین ویران شده بابل، خوشا به حال آن کس که با تو آنگونه کرد که تو با ما کردی. خوشا به حال کسی که کودکانت را بگیرد و به صخره ها بکوبد"

با نگاهی به این جملات در تورات می توان به انگیزه صهیونیست ها در قتل کودکان در مدرسه مصری "بحر البقر" و قتل ایمان حجو کودک شیرخواره در دامن مادرش و تلاش برای قتل محمد الدره در آغوش پدرش پی برد، آری! آنان به دستورات تورات عمل می کنند که در آن آمده است "کودکانشان در برابر چشمانشان نابود شدند".

آنان "آیه فیاض" آن گل ناشکفته نه ساله را نیز چنین کشتند. این قتل و کشتار برگرفته از تعالیم تورات (تحریف شده) است. کودک پنج ساله دیگری به بیمارستان انتقال یافت و هنوز آثار جنایت وحشیانه ای را صهیونیست ها در حق خانواده اش مرتکب شدند، می توان بر نگاه هایش خواند و دید. هنوز گرد و خاک بر جان نحیفش پاک نشده است. "روان" با قدم های سنگین و با دلی اندوهگین در بیمارستان به این سو و آن سو می رفت. هیچ کس نمی دانست که "روان" به دنبال چیست. آیا به دنبال پدر شهیدش می گردد؟ یا آنکه در پی یافتن مادر شهیدش می دود؟ یا شاید هم به دنبال یافتن برادری است که با مرگ دست و پنجه نرم می کند؟ درد و اندوه و گریه همه کسانی را که در بیمارستان بودند، زجر می داد. همه نگاه هایی که از هول این صحنه ماتشان برده بود، او را می پاییدند، اما نمی دانستند که "روان" در پی کیست و به دنبال چه می گردد؟ او یک روز پیش در این دنیا هم پدر داشت و هم مادر و هم خانواده ای خوشبخت. اما امروز همه آنان رفته اند. به رغم آنکه کودکی بیش نیست، اما دریافته است که مشکلی برای خانواده اش رخ داده است. روان در پی یافتن پدر و مادر است و به دنبال برادر. آنچه اندوه ما را دو چندان کرد آن بود که مادر روان هم تنها یک روز پس از پدر به سوی بهشت شتافته بود و اکنون روان مانده بود و یک برادر به نام محمد که به انتظار عنایت پروردگار در بخش مراقبت های ویژه بستری بود.

جنایت وحشیانه ای که نیروهای اشغالگر صهیونیست در حق ایمان 4 ماهه در خان یونس مرتکب شدند، بار دیگر تاکیدی است بر اینکه زندگی کودکان فلسطینی تا به چه حد بی ارزش شمرده می شود و وجدان جهانیان تا به چه حد در خواب مرگ فرو رفته است. هر چند جهانیان به چشمان خود جنایت قتل "محمد الدره" را دیدند، اما آخرین آهی که از دهان ایمان شیرخواره بیرون آمد با آخرین درخواست کمک شهید "محمد الدره" پیوند خورده است. گلوله تانک صهیونیست ها "ایمان" را از آغوش مادرش "سوزان" ربود و نگذاشت مادر خوشحالی خود را از تولد این نوزاد که یک سال و نیم با اشتیاق فراوان او را در شکم و آغوش داشت، کامل کند. سوزان به جای آنکه در مراسم عروسی دختر عمویش شادی کند، به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان خان یونس انتقال یافت تا او و سه فرزندش محمود (دو ساله) و دنیا (6 ساله) و ایمان (4 ماهه) در آنجا به سبب اصابت گلوله های ناجوانمردانه اشغالگران، بستری شوند.

ایمان اولین کودک شهید خانواده حجو نیست، زیرا دختر عمویش به نام بثنیه (5 ساله) در انتفاضه اول به ضرب گلوله نیروهای اشغالگر صهیونیست به شهادت رسیده بود. انگار که پس از گذشت ده سال از آن حادثه غم بار، امروز باید سالگرد آن حادثه با شهادت جگرگوشه دیگری، به خاطر آید و تکرار گردد.

روح این نوزاد شهید به آسمان عروج کرد تا از جنایتی که صهیونیست ها در حق او مرتکب شدند و از سکوتی که ملت های عرب و مسلمان در پیش گرفته اند به نزد خداوند متعال شکایت کند.

 


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 1:32 موضوع صهیونیست ها قاتلان کودکان | لینک ثابت


پديده عروسك باربي


پديده عروسك باربي ـــ دکتر حسن عباسی

مقاله عروسک باربی از دکتر حسن عباسی به افشای سیاستهای ایالت متحده روی عروسک باربی و استفاده یا بهتر بگم سوء استفاده ابزاری(سیاسی،فرهنگی و...) ایالت متحده  از این عروسک میپردازد.این مقاله از موضوعاتی است که پیشنهاد میکنم بخونینش.بعد از مدتها جستجو موفق شدم این مقاله رو تو یکی از بلاگها که آدرسش در آخر مقاله ذکر شده پیدا کنم.

پديده عروسك باربي

 در روش هاي تعليم و تربيت، مهمترين و كليدي ترين عامل، بحث «الگو سازي» است. هر سن و هر جنس، الگوي خاص خود را بر مي تابد. در اين ميان مهمترين سن، دوران كودكي است. تربيت دوران كودكي توام با بهره گيري از الگوهاي خاص و ويژه اين دوران است. طبيعي است كه الگوهاي دوران كودكي به طور عمده از مولفه هاي عاطفي به جاي گزاره هاي عقلاني بهره مي برند. لذا رمز و رازهاي موجود در خيال پردازي هاي كودكانه، جايگزين گزاره هاي واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مي شود. مبتني بر اين اصل، استفاده از نماد حيوانات به صورت فانتزي، در انتقال مفاهيم آموزشي و تربيتي به كودكان، همواره مد نظر بوده است. به گونه اي كه امروزه بيشترين حجم توليدات فرهنگي مربوط به كودكان در زمينه انيميشن، كتاب، داستان، و اسباب بازي، به استفاده از نمادگرايي از حيوانات محدود مي شود.
 در اين ميان دختر بچه ها انحصارا به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه نشات گرفته از عاطفه ويژه دختر بچه ها و همچنين به دليل قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همزات پنداري و تفاهم خيالي با كودك است.
 عروسك، بالاترين نقش تربيتي را به ويژه در شكل دهي و پايه ريزي شخصيت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آينده هر ملت هستند و براي انحطاط هر ملت بايستي دختران و زنان آن ملت را منحط تربيت كرد؛ همانگونه كه براي اعتلاي هر ملت، بايستي دختران و زنان آن ملت را متعالي تربيت كرد. از اين منظر، نقش عروسك در تهاجم فرهنگي نقش بسيار برجسته است. 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 0:21 موضوع پديده عروسك باربي | لینک ثابت


معادله جنگ


معادله جنگ

 

معادله مطرح برای رژیم صهیونیستی از بدو تأسیس تاکنون، معادله جنگ بوده است، زیرا این رژیم یک پادگان نظامی است و همه فعالیت های دیگر این رژیم زیر سایه این پادگان نظامی صورت می گیرد. اما معادله ای که امسال از سوی این رژیم اعلام شد، پرسش هایی ایجاد کرده است، هر چند که این امر ممکن است طبیعی به نظر برسد  و علت افزایش تاکید بر جایگاه ارتش و جنگ افزار خییییمنبه نظر برسد. برخی بر این باورند که این افزایش توجه به هدف باز یافتن توان از دست رفته ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ لبنان است، اما بیشتر قرائن قابل ملاحظه در عرصه سیاسی چیز دیگری را نشان می دهد که اظهارات مستمر درباره شکسته شدن هیبت تهاجمی ارتش رژیم صهیونیستی که تاکنون به دروغ و برای گمراه کردن دیگران "ارتش دفاع" خوانده می شد تا آنکه چنین وانمود شود که این ارتش فقط یک ارتش دفاعی است و نیز اخبار منتشر شده در رسانه های عبری درباره جنگ پیشگیرانه علیه لبنان و سوریه برای باز یافتن هیبت از دست رفته ارتش یا تثبت جایگاه پیروز برای رژیم صهیونیستی با این ادعا که دولت یهودی هیچ گاه از آن کوتاه نمی آید، درست همان گونه که آرنولد توین بی مدت ها پیش گفته بود، " شبیه به تخم مرغی است که یا باید شکسته شود یا کاملا سالم بماند و سرنوشت سومی برایش متصور نیست".

عرب ها در گذشته و حال پول های زیادی برای تجهیز و خرید سلاح صرف کرده اند و گاهی علت آن را اعلام کرده اند و گاهی نیز در دل ژنرال ها (نه شاعران!) مخفی مانده است.

و هر گاه که این خریدها از سوی رسانه ها و مردم مورد توجه قرار گرفته و از علت آن پرسیده اند، پاسخی که مقامات عرب به این مسأله داده اند شفاف نبوده است، زیرا جریان های مختلف سیاسی عربی همواره از صلح دم زده اند و در اظهارنظرهای آنها کلمه جنگ بسیار کم بکار رفته است. عده دیگری هم که به صراحت نظر خود را اعلام داشته اند آن را مبارزه با بیکاری و فقر و سایر ویژگی های عقب ماندگی عنوان کرده اند.

اختصاص بودجه های جدید به ارتش رژیم صهیونیستی به تنهایی برای جنگ و تجاوز سال آینده این رژیم کافی نیست، اما خلائی که جنگ لبنان در رژیم صهیونیستی ایجاد کرد، موجب شد که صهیونیست ها به ارزیابی مجدد خود بپردازند و حتی نخست وزیر و وزیر جنگ این رژیم هم از این انتقادات در امان نماندند تا آنجا که برخی المرت و پرتس را بی اطلاع از سیاست و جنگ و راز و رمز رهبری و حکومت داری توصیف کرده اند.

جنگ دیگری خواه به جنگ ششم یا پنجم یا هر عنوان دیگری که نامیده شود، نمی تواند ضربه وارده به ارتش رژیم صهیونیستی را که مدعی شکست ناپذیری بوده است، جبران کند.

عرب ها و مسلمانان باید نسبت به آنچه در منابع مختلف خبری رژیم صهیونیستی منتشر می شود، دقت نظر و تیزبینی مناسب را داشته باشند، زیرا ممکن است تل آویو به اقدامی دست بزند که به دقت ارزیابی نشده باشد، چرا که پیامدهای حملات و تجاوزات این رژیم ممکن است دامن هزاران نفر را بگیرد و زیرساخت هایی را که هنوز تعمیر و بازسازی آنها به پایان نرسیده است، بار دیگر کاملا نابود سازد.

لبنانی که این روزها خیابان هایش در فضایی از یک جنگ سرد به سر می برد در صدر فهرست احتمالی حمله رژیم صهیونیستی قرار دارد و این کشور باید تمام تدابیر لازم را برای جلوگیری از وارد آمدن زیان های جبران ناپذیر اتخاذ کند و آن سلاحی که هم اکنون در اختیار دارد باید در مسیر وحدت ملی و کنارگذاشتن خواسته های گروهی بکار گرفته شود


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 23:43 موضوع معادله جنگ | لینک ثابت


تسلط فرهنگي صهيونيسم بر سینمای جهان

تسلط فرهنگي صهيونيسم بر سینمای جهان
امپریالیسم رسانه ای بعنوان مدلی نوین از امپریالیسم و کلونی سازی در راستای استعمار و استثمار اذهان جهانی ، مشخصاً به عنوان ابزاری کارآمد توسط صهیونیسم جهانی مدیریت و بکارگیری می شود .
از آنجایی که این نوع از امپریالیسم مرز و محدوده مشخصی ندارد و بنوعی جهان شمول است نمی توان محدوده مشخصی را برای آن در نظر گرفت و به لحاظ ابزار تسلط آن که ( تکنولوژی رسانه ها ) است ، هر نقطه ای از جهان کلونی آن محسوب می گردد .
از طرفی با گسترش تکنولوژیهای ارتباط جمعی و ماهواره ها ، هر لحظه محدوده نفوذ و گستره مخاطبین این موج نوین امپریالیستی در حال افزایش است .

لذا صهیونیستها با بهره گیری از : سینما ، تلویزیون ، رادیو ، ماهواره ها ، اینترنت ، خبرگزاریها و ... ، بطورکلی در تلاش برای برقراری نوعی فرهنگ صهیونیستی در سراسر جهان و در واقع دهکده ای جهانی با تسلط فرهنگی صهیونیستی هستند .

در این راستا ، نگارنده سعی دارد در تحلیل چترهای شیشه ای بطور کلی به بررسی ابزارها و چگونگی گسترش این فرهنگ و در این قسمت مشخصاً به تولیدات سینمایی صهیونیسم جهانی بپردازد .

سینما :
جنبش صهيونيسم بر اساس برنامه‌هاي از پيش طراحي شده خود كه مورد حمايت بي‌شائبه صهيونيست‌هاي سرمايه‌دار و با نفوذ قرار دارد ، تبليغات گسترده‌اي را در جهان به نفع خود به راه انداخته است در حالي كه رسانه‌هاي گروهي عرب و مسلمان اقدام عملي مؤثری براي مقابله با تبليغات صهيونيستي يا افشاي ماهيت آن در برابر افكار عمومي جهانيان انجام نداده است .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 1:19 موضوع تسلط فرهنگي صهيونيسم بر سینمای جهان | لینک ثابت


آينده تاريک "اسرائيل"

آينده تاريک "اسرائيل" نویسنده: دکتر سلیمان صالح ترجمه : مركز اطلاع رسانی فلسطين برای اولین بار در زندگی، عنوان مقاله ای از یک نویسنده دیگر را انتخاب کردم ؛ ولی بعد از تامل فراوان تصمیم گرفتم که تا مهم ترین نکات موجود در مقاله "جاناتان کوک" نویسنده آمریکایی که با عنوان "آینده تاریک اسرائیل" منتشر شده است، را برای خوانندگان عزیز بازگو کنم. جاناتان کوک همان مولف کتاب مشهور "خون و دین" است که سال گذشته منتشر شد و محور آن بررسی سیاست های رژیم صهیونیستی از زمان شکست مذاکرات کمپ دیوید 2 بود. این نویسنده آمریکایی در مقاله خود پیش بینی می کند که شمار فلسطینیان بر تعداد یهودیان فزونی یابد و رژیم صهیونیستی برای مقابله با این مسئله، سیاست های نژادپرستانه اتخاذ کند و اقلیت یهودی به آزار و سرکوب اکثریت فلسطینی اقدام ورزد و به دنبال آن، دولت عبری به سرنوشتی مشابه سرنوشت دولت نژادپرست آفریقای جنوبی (آپارتاید) دچار شود. شایان ذکر است که این نویسنده آمریکایی از حامیان "اسرائیل" و همان فردی است که طرح ایجاد دیوار حائل را ارائه کرد. او در کتاب "خون و دین" خود مجموعه ای از پیشنهادها را عنوان ساخت که از آن جمله می توان به تاسیس یک دولت فلسطینی اشاره کرد که از چند منطقه جدا از هم تشکیل می شود ؛ ضمنا این تفکک و جدایی مناطق به خاطر آن است که فلسطینیان نتوانند قدرت و توان خود را برای مقابله با ارتش رژیم اشغالگر قدس جمع کنند ؛ ارتشی که در هر لحظه دلخواه می تواند برای سرکوب مقاومت وارد عمل شود. از دیگر مسائل مطرح شده در کتاب جاناتان کوک می توان به اتخاذ تدابیر شدید برای جلوگیری از ازدواج فلسطینیان مقیم مناطق اشغالی با ساکنان کرانه باختری و نوار غزه اشاره کرد. پاکسازی نژادی نویسنده آمریکایی مذکور می گوید که انتظار تحقق سریع و فوری پیش بینی هایش در مورد "اسرائیل" را ندارد و می افزاید: (((در حال حاضر لیبرمن به عنوان معاون نخست وزیر رژیم صهیونیستی انتخاب شده است و او رئیس همان حزبی است که فلسفه فکری اش مبتنی بر پاکسازی نژادی فلسطینیان ساکن مناطق اشغالی، کرانه باختری و نوار غزه می باشد. حزب "اسرائیل، خانه ما" که ریاست آن را لیبرمن به عهده دارد، بر این باور است که باید فلسطینیان را از مناطقی که شهرک های صهیونیست نشین در آنها وجود دارد، اخراج کنند. امروز رئیس حزب "اسرائیل، خانه ما" در موقعیتی است که می تواند برنامه ها و خط مشی های کلی را برای آینده رژیم اشغالگر قدس مشخص کند و مطمئنا تلاش خواهد کرد تا مسئله وجود فلسطینیان داخل مناطق اشغالی را در راس اولویت های خود قرار دهد. ضمنا انتظار می رود که لیبرمن در آینده نه چندان دور منصب نخست وزیری رژیم اشغالگر قدس را به عهده گیرد ؛ او فردی است که در نژادپرستی دست کمی از مئیر کاهانا ندارد و با بیرون راندن 2.1 میلیون فلسطینی برای ایجاد "اسرائیلی" برنامه ریزی می کند که تنها نژاد خالص یهود در آن زندگی می کند.))) به پیشنهادهای جاناتان کوک باز می گردیم. این پیشنهادها در واقع از رویکرد کلی جامعه صهیونیستی حکایت دارد که نمود آن را می توان در نظرسنجی هایی جستجو کرد که در آنها دو سوم صهیونیست ها، از کوچ دسته جمعی فلسطینیان ـ خواه به اجبار باشد و خواه از سر اختیار ـ حمایت می کنند. نژادپرستی بی حد و مرز آخرین نظرسنجی هایی که از صهیونیست ها به عمل آمد، نشان از آن داشت که شاخص حس نژادپرستی افزایش یافته است ؛ به گونه ای 68 درصد از یهودیان اعلام کردند تمایلی به زندگی در کنار شهروندان فلسطینی ساکن اراضی اشغالی 48 ندارند. ضمنا 46 درصد از افراد نیز اعلام کردند که نمی خواهند هیچ عربی را در مناطق اشغالی ببینند. گفتنی است نظرسنجی هفته اخیر که با حضور جوانان صهیونیست برگزار شد، نشان می داد حس نژادپرستی در میان جوانانی که حس کینه و تنفر نسبت به عرب ها داشتند، تقویت شده و امروز جوان یهودی تبدیل به یک نژادپرست ضد عرب افراطی مبدل گشته است. لیبرمن در واقع بر موج نژادپرستی رو به رشد در جامعه صهیونیستی سوار شده است و بیشتر وزرای صهیونیست امروز نگاهی مشابه لیبرمن به آینده دارند. جاناتان کوک بر این باور است که بسیاری از مشخصه ها بیانگر آن است که دولت اولمرت دست به اجرای سیاست های لیبرمن خواهد زد که از جمله این مشخصه ها باید به اقدام ارتش رژیم اشغالگر قدس در تخریب خانه های بدویان فلسطینی برای اجبار 70 هزار تن از آنان به کوچ از مناطق مسکونی شان اشاره کرد. از دیگر مشخصه های اجرای سیاست های لیبرمن می توان به مسئله قانون حمایت و وابستگی نسبت به دولت یهودی اشاره کرد. بر اساس قانون مذکور که بستر برای اجرای آن در حال آماده شدن می باشد، فردی به عنوان شهروند "اسرائیلی" محسوب می شود که از دولت یهودی حمایت کند و هر فردی که دست به اقدامی بر خلاف این اصل می زند، حق اقامت در مناطق اشغالی را ندارد که این مسئله باعث می شود تا صفت لیبرال بودن که همیشه دولت یهودی سنگ آن را به سینه می زند، از این دولت حذف شود و این همان چیزی بود که لیبرمن در دیدار اخیر خود از واشنگتن بیان داشت و به رهبران یهودی آمریکا گفت: "هر کس که یهودیت دولت عبری و صهیونیست بودن آن را نپذیرد، نمی تواند به عنوان شهروند در جامعه ما تلقی شود." در طرح قانون پذیرش شهروندی به شرط حمایت از دولت یهودی، مظاهری به عنوان خصومت با دولت نیز ذکر شده است که یکی از آنها مربوط به سفر به یکی از کشورهای مخالف "اسرائیل" است که می تواند هر کشور عربی مشمول این قاعده شود و به تبع آن شمار زیادی از عرب های 48 را نیز در چارچوب این قاعده به عنوان یک شهروند حامی دولت یهودی به شمار نروند و از مناطق اشغالی طرد شوند. بیرون راندن عرب های ساکن کرانه باختری مسئله به این حد نیز خاتمه نمی یابد و مشخصه های مختلف حکایت از آن دارد که اقدامات مربوط به اخراج، کوچ اجباری افراد و تبعید شامل عرب های ساکن کرانه باختری نیز می شود. "ایوی ایتمان"، وزیر کابینه در دولت رژیم اشغالگر قدس می گوید: اکثریت قاطبه عرب های ساکن کرانه باختری باید کوچانده شوند. نویسنده کتاب "خون و دین" پیش بینی می کند که بعد از پایان ساخت "دیوار حائل"، رژیم صهیونیستی دست به اجرای قانون حمایت و سرسپردگی نسبت به دولت عبری را به اجرا در خواهد آورد و به تبع آن، می تواند هر فلسطینی را از سفر به کرانه باختری باز دارد و یا اینکه او را از حق شهروندی محروم سازد که به دنبال این مسئله، هر گونه ارتباط میان فلسطینیان قطع می شود. مقاله جاناتان کوک بدون تکمیل پیش بینی هایش پایان می یابد، بدون اینکه توضیح دهد که چرا آینده "اسرائیل" را تاریک می بیند؟ بنده تصمیم گرفتم که مقاله این نویسنده آمریکایی را تکمیل کنم و سوال بی جوابش را پاسخ دهم و برای خوانندگان بگویم که آینده "اسرائیل" بسیار تاریک تر از آنی است که جاناتان کوک تصور می کند. رژیم اشغالگر قدس با مسئله افزایش جمعیت فلسطینیان رو به رو می شود و به همین خاطر احساس خطر می کند. افزایش جمعیت فلسطینیان ـ علی رغم وجود تمامی دسیسه ها ـ اتفاق می افتد. با وقوع این پدیده، حس نژادپرستی جامعه یهودی بیشتر می شود و این احساسات باعث می گردد تا دولت شان را برای اجرای سیاست های پاکسازی نژادی آماده کنند. همان طور که می دانید نژادپرستی ـ در طول تاریخ ـ یکی از عوامل فروپاشی دولت ها و تمدن ها بوده است و باعث می شود تا دولت ها از درون فرو پاشند. بی تردید، رژیم اشغالگر قدس به رهبری لیبرمن دست به کوچ اجباری و گسترده فلسطینیان دست خواهد زد و برای این منظور خانه ها و اراضی کشاورزی شان را تخریب خواهد کرد. سیاست پاکسازی نژادی، کوچ اجباری و تبعیدی که "اسرائیل" طی سال های آتی اتخاذ خواهد کرد، هر گونه احتمال برقراری صلح را از بین خواهد برد و ضربه ای سنگین و دردناک برای عرب هایی خواهد بود که صلح را یک گزینه استراتژیک می دانند. سیاست پاکسازی نژادی باعث می شود که گزینه مقاومت به تنها گزینه برای ملت فلسطین بدل شود و در نهایت، به شعله ور شدن انتفاضه ملت علیه صهیونیست ها بیانجامد که این مسئله نیز در نوع خود به معنای افزایش نفوذ جنبش های مقاومت فلسطینی همچون حماس و جهاد خواهد بود. ملت فلسطین بارها هدف کشتار قرار گرفته ؛ ولی این تجربه را از تاریخ فرا گرفته است که اگر بر روی زمین خود بمیرد و جان خود را در راه دفاع از خون شهدا و مقابله با نژادپرستی های رژیم اشغالگر قدس فدا کند، این مسئله باعث همبستگی بیشتر ملت فلسطین و ابتکارات جدیدتر آن در زمینه مقاومت و همچنین اصرار بیشترش بر آزادسازی سرزمین اشغال شده می شود. از این رو، باید گفت که در مقابل سیاست های نژادپرستانه دولت اشغالگر قدس، مقاومت روند شدیدتری به خود خواهد گرفت و شیوه های جدیدی ابداع و با استقبال و حمایت گسترده ملت فلسطین و امت اسلامی رو به رو خواهد شد. تحولی که به تغییری بنیادین در وضعیت کنونی می شود، همان پیروزی مقاومت ملت عراق و شکست آمریکایی ها است. ضمنا در تحقق این امر، مسئله زمان مطرح است. امروز افکار عمومی کشور آمریکا مخالف حضور نظامی این کشور در عراق است. ملت آمریکا، کاخ سفید را مجبور می کند که طی دو سال آینده نیروهایش را از عراق بیرون بکشد. تمامی مسائلی که ذکر شد، مطمئنا به فروپاشی نظام های عربی وابسته به آمریکا ـ حامی رژیم اشغالگر قدس ـ می شود که نتیجه نهایی آن انتفاضه گسترده عربی خواهد بود که با هدف دست یابی به استقلال کامل و آزادی فلسطین صورت می گیرد و در این وقت است که رژیم صهیونیستی خود را در یک محیط عربی و اسلامی می یابد و در آن با یک موج جمعیتی رو به رو هستیم که دسیسه های آمریکا نیز نمی تواند جلوی آن را بگیرد. به دنبال وقوع مسئله پیشین، "اسرائیل" از سوی محیط عربی و اسلامی خود، با یک محاصره شدید رو به رو می شوند، به سان همان چیزی را که آمریکا، رژیم اشغالگر قدس، نظام های غربی و عربی علیه ملت فلسطین اجرا کرد. یهودیان تاب تحمل گرسنگی و تحریم را ندارند و به همین خاطر، نمی توانند ـ به سان ملت فلسطین ـ مقاومت کنند و از این رو، تنها راهکار مناسب برای آنها مهاجرت مجدد به آمریکا و اروپا است. طرح رژیم اشغالگر قدس مبتنی بر کوچ اجباری، تبعید و به راه انداختن سیاست نسل کشی علیه فلسطینیان است ؛ ولی این بنای سست بر روی صاحبانش خراب می شود و در این جا است که یهودیان خود را با یک واقعیت جدید رو به رو می بییند که متفاوت از آن واقعیتی می باشد که ساخته ذهن افراطی های یهودی ضد بشر است. از مهم ترین ویژگی های این واقعیت جدید آن است که امت اسلامی به پا خواهد خواست و عراق و فلسطین را آزاد خواهد کرد ؛ ضمن آنکه آمریکا نیز مجبور به فرار از منطقه است و به دنبال آن نیز یهودیان این کار را خواهند کرد. در این واقعیت جدید، وضعیت فلسطین به این صورت است که فلسطینیان در سرزمین خود باقی خواهند ماند، از آن دفاع خواهند کرد و بر روی آن خواهند مرد. یهودیان نیز هیچ چاره ای جز خروج ندارند، چرا که آنها دزدانی هستند که سرزمین فلسطین به هیچ وجه آنها را به رسمیت نمی شناسد و آنها نیز هیچ ارتباطی با این آب و خاک ندارند. تداوم بقای یهودیان در سرزمین فلسطین در پیوند با طاغوت آمریکا و استبداد کشورهای عربی است. دیگر زمان آن فرا رسیده است که طاغوت آمریکایی دم خود را بر روی دوشش گذارده و شکست خورده و مهزوم از منطقه خارج شوند و حاکمان مستبد عرب نیز وضعیتی مشابه آمریکا خواهند شد و در این جاست که "اسرائیل" سقوط خواهد کرد و یهودیان با آن گردن های کلفت و پوست های نازک خود هیچ راهی جز فرار ندارند.


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 23:31 موضوع آينده تاريک "اسرائيل" | لینک ثابت


سازمان اطلاعات نظامی رژيم صهيونيستی: مذاکره با سوريه برای منزوی ساختن ايران و حماس


سازمان اطلاعات نظامی رژيم صهيونيستی: مذاکره با سوريه برای منزوی ساختن ايران و حماس

 نویسنده: صالح النعامی

 مرکز اطلاع رسانی فلسطین

سازمان اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی موسوم به "امان" از دولت عبری خواسته است تا به منظور منزوی ساختن ایران و حماس، با سوریه وارد مذاکره شود.

روزنامه "یدیعوت آهارانوت" که از پرتیراژترین روزنامه های "اسرائیلی" به شمار می رود، در یکی از شماره های اخیر خود از پیشنهاد جدید آموس یدلین، رئیس سازمان اطلاعات نظامی رژیم اشغالگر قدس به ایهود اولمرت، نخست وزیر این رژیم خبر داد و به نقل از این مقام برجسته امنیتی چنین نوشت: " باید به اشارات دمشق که از آمادگی دولت سوریه برای آغاز مذاکرات با دولت عبری حکایت دارد و مشروط به موافقت تل آویو با بازگرداندن کامل اراضی جولان به سوریه است، پاسخ مثبت داد."

رئیس سازمان اطلاعات نظامی رژیم اشغالگر قدس تاکید کرد: انجام مذاکرات با سوریه می تواند بشار اسد را قانع کند که از پناه دادن به رهبران گروه های فلسطینی به ویژه حماس و جهاد اسلامی خودداری ورزد. ضمنا مذاکره با سوریه می تواند از سطح همکاری ها میان سوریه و ایران بکاهد.

بر اساس پیشنهاد سازمان اطلاعات نظامی رژیم اشغالگر قدس، دست یابی به یک سازش سیاسی با دمشق می تواند به پایان روابط میان سوریه و حزب الله بیانجامد و در نتیجه، دیگر دمشق اجازه قاچاق اسلحه و تجهیزات جنگی را به حزب الله نمی دهد.

گفتنی است درست زمانی که سازمان اطلاعات رژیم اشغالگر قدس پیشنهاد مذاکره با سوریه مطرح می کند که بسیاری از محافل صهیونیستی نیز خواستار مذاکره با سوریه هستند، حتی اگر به قیمت عقب نشینی کامل از جولان باشد. بسیاری از سیاستمداران، پژوهشگران و ژنرال های بازنشسته دولت جعلی عبری بر این باورند که ضرورت مذاکره با سوریه یکی از مهم ترین نتایج جنگ اخیر با لبنان است. از سوی دیگر، یکی از مسئولان برجسته صهیونیست تاکید کرده است که دست یابی ایران به سلاح هسته ای به معنای نابودی دولت عبری است حتی اگر در این میان جنگی رخ ندهد.

افرایم سنیه، معاون وزیر جنگ دولت صهیونیستی می گوید که اگر ایران موفق به دست یابی به سلاح هسته ای شود، بیشتر صهیونیست ها "اسرائیل" را ترک خواهند کرد ؛ زیرا دیگر در نظر آنان، "اسرائیل" جای امنی برای زندگی نخواهد بود.

سنیه در ادامه افزود: «فرار صهیونیست ها از "اسرائیل" به این معنا است که آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران بدون آنکه وارد جنگی واقعی علیه ما شود، می تواند "اسرائیل" را نابود کند. ممکن است تاسیسات هسته ای ایران را هدف حمله قرار دهیم.»

سنیه در گفتگویی با روزنامه انگلیسی زبان "جروزالیم پست" تاکید کرد: "شاید حمله به تاسیسات هسته ای ایران آخرین راه حل باشد و این امکان نیز وجود دارد که آخرین راه حل و تنهاترین راه حل باشد."

ضمنا ایهود اولمرت نیز به داعیان حمله به ایران پیوسته است. وی در آستانه سفرش به آمریکا و دیدارش با جرج بوش گفت: "ایران باید بداند که اگر به خواسته های جامعه بین الملل تن ندهد، بهای گزافی را باید بپردازد."

به گفته منابع صهیونیستی، اولمرت در دیدار خود با بوش پرونده هسته ای ایران، مسئله لبنان و مکانیزم های مقابله با دست یابی حزب الله به سلاح و قضیه فلسطین را بررسی کرده اند.

به گفته همین منابع، اولمرت هراس از آن دارد که احیانا بوش در اندیشه یک طرح سیاسی باشد که در آن مسئله احیای روند مذاکرات میان تشکیلات خودگردان و دولت عبری جای داده شده باشد.

رادیو صهیونیستی به نقل از منابع سیاسی صهیونیستی اعلام کرد که وضعیت داخلی "اسرائیل" و ساختار حزبی دولت به اولمرت اجازه نمی دهد تا در مورد مسئله فلسطین ذره ای انعطاف از خود نشان دهد.
 


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 1:17 موضوع سازمان اطلاعات نظامی رژيم صهيونيستی | لینک ثابت


سرنوشت مزدوری که "تاريخ مصرفش گذشت"!

سرنوشت مزدوری که "تاريخ مصرفش گذشت"!

مرکز اطلاع رسانی فلسطین

روزنامه هاآرتص یک هفته پیش گزارشی منتشر کرد که به رغم آنکه هدف از آن توجه مجدد افکار عمومی صهیونیست ها به موضوع "همکاران اسرائیل" (مزدوران) بود تا آنکه "جواب خوبی با بدی داده نشود" و سرنوشت آنها در "اسرائیل" در هاله ای از ابهام قرار نگیرد و سرنوشت فلاکت بار آنها انگیزه ای برای کاهش تمایل افراد به مزدوری گری برای رژیم صهیونیست نباشد، اما این گزارش از یک زاویه دیگر نیز قابل بررسی است و آن اعترافات یک مزدور است که در باتلاق خیانت گرفتار شده است. این گزارش سرنوشت یک مزدور را که اکنون حتی در "اسرائیل" نیز به زندان افتاده است، نشان می دهد، زیرا تاریخ مصرفش گذشته است و "اسرائیل" دیگر نیازی به او ندارد و حتی تاریخ ننگین خیانتش به ملتش و خدمات بی شمارش به دشمن نیز شافع او نشده است.

این گزارش به دست داشتن این خیانتکار در شمار زیادی از جنایت های اشغالگران اشاره دارد که افشای محل اختفای شماری از اسیران فلسطینی فرار کرده از زندان الرمله، اطلاع دادن محل پنهان شدن شماری از فلسطینیان مبارز تحت تعقیب اشغالگران به نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی و حتی دستگیری مبارزان و به اشتباه انداختن آنان برای تسهیل بازداشتشان به وسیله نیروهای اشغالگر صهیونیست و کمک به آزادی یک پلیس صهیونیستی که به وسیله نیروهای مقاومت به اسارت در آمده بود و نیز دادن نام مجری حمله به خودرو دیوید لیوی از وزرای رژیم صهیونیست به مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی و فروش اراضی عرب ها در قدس و الخلیل به شهرک نشینان صهیونیست و خیانت های دیگر از آن جمله است.

"رامی برهوم" از بزرگ ترین مزدورانی است که گفته می شود که او در دهه هشتاد قرن بیستم میلادی در اوج مزدوری گری برای صهیونیست ها بود به "پادشاه الاغوار" مشهور گردید. این ها را مناخیم مور وکیل مدافع برهوم گفته است. مور 30 سال در سازمان های امنیتی رژیم صهیونیستی مشغول کار بود و پس از آن با یادگیری حقوق، شغلش را تغییر داد.

"او یک مزدور آشکار بود که فرمانداران نظامی رژیم صهیونیستی در مناطق فلسطینی نشین و سازمان امنیت کل رژیم صهیونیستی و پلیس این رژیم سود زیادی از همکاری وی بردند. همه نظامیان صهیونیستی که در منطقه اریحا و دشت الاغوار در شرق کرانه باختری خدمت کرده اند، او را می شناسند. او از جمله اندک کسانی بود که خدمات زیادی به "اسرائیل" ارائه کرد. اما امروز و در سن 48 سالگی کاملا احساس بیهودگی می کند و به بیماری های قند خون و سل مبتلاست و به تنهایی قادر به راه رفتن نیست و احتمال می رود که در زندان های رژیم صهیونیستی بمیرد، بدون آنکه کسی حاضر به کمک به او باشد.

پس از بیش از 20 سال، برهوم و مور یک بار دیگر با یکدیگر ملاقات کردند. مور داوطلب شده است تا درخواستی برای آزادی زودتر از موعد برهوم به سبب وضع وخیم جسمی اش به دادگاه ارائه دهد، اما او اکنون به بیماری سخت سل مبتلاست.

برهوم در اریحا و از پدر و مادری فلسطینی به دنیا آمد. خانواده اش در سال 1967م. مجبور به پناهندگی به اردن شد. سازمان های امنیتی رژیم صهیونیستی راه خیانت به ملت فلسطین را به برهوم آموختند.

برهوم می گوید که سرنوشتش را از ابتدای دهه هفتاد میلادی به رژیم صهیونیستی پیوند زده است. او شناسنامه اش را دستکاری کرد تا بتواند در پلیس استخدام شود. او می گوید یک روز شنید که یک تیم فدایی از فلسطینیان در محلی کمین کرده است. او به نزد آنان رفت. اعضای تیم هنگامی که او را دیدند فکر می کردند او بچه ای بیش نیست و از او خواستند مسیری را که به مرز اردن منتهی می شود به آنها نشان دهد. او راه را به آنان نشان داد، اما فورا به نزد نیروهای امنیتی رژیم صهیونیستی رفت و موضوع را به آنان اطلاع داد. بعدها مشخص شد که این تیم گروهی از اسیران فلسطینی بودند که موفق شده بودند از زندان الرمله فرار کنند. نیروهای صهیونیستی این گروه را دستگیر کرد و آنها را به زندان بازگرداند.

برهوم می گوید: آن زمان کار یک گردان کامل را برای صهیونیست ها انجام می دادم و ارتش اسرائیل نیز به خوبی از این مسأله آگاه بود. همه نظامیان صهیونیست از الاغوار گرفته تا رام الله مرا می شناسند. من به تنهایی وارد خانه فلسطینیان تحت تعقیب سازمان های امنیتی رژیم صهیونیستی می شدم و آنان را وادار به تسلیم خودشان به صهیونیست ها می کردم و نمی گذاشتم که نیروهای صهیونیستی وارد اردوگاه ها شوند.

یک بار یکی از افراد تحت تعقیب از تسلیم کردن خود به نظامیان صهیونیست خودداری کرد تا مبادا در صورت موافقت با همراه شدن با برهوم به خیانت متهم شود، اما برهوم او را دستگیر کرد و او را با زور داخل صندوق عقب خودروش گذاشت و به نیروهای امنیتی تحویل داد.

برهوم می گوید: آنها (اسرائیلی ها) به جای تشکر از من، قصد داشتند که مرا به سبب قرار دادن زندانی در صندوق عقب خودرو، محاکمه کنند.

هنگامی که اسحاق رابین نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی به نیروهای امنیتی دستور داد که حق ورود به مسجدی را که شماری از افراد تحت تعقیب در آن حضور داشتند، ندارند و این دستور نیز قاطع بود، نیروهای امنیتی با برهوم مشورت کردند و او نیز از این که در این کار نقشی ایفا کند، بسیار شادمان شد و یک سالمند را به همراه خود برد و وارد مسجد شد. هنگامی که مشخص شد فقط یک نفر در داخل مسجد سنگر گرفته است، روی او داد کشید و مدعی شد که مانع از اقامه نماز جمعه مردم در مسجد شده است و او را قانع کرد که از پنجره پشتی مسجد فرار کند. شماری از نظامیان صهیونیست هم در محل حاضر بودند و به محض فرار جوان، او را زخمی و دستگیر کردند.

یکی از اعضای سازمان کل امنیت رژیم صهیونیستی با نام مستعار "مشغل" از همکاری برهوم با سازمان امنیت تشکر و همه سخنان او را تایید کرد. او داستان دیگری را یادآور می شود و می گوید که هنگامی که یک پلیس صهیونیستی به نام "حاییم ناوون" به دست مبارزان فلسطینی در منطقه الاغوار به گروگان گرفته شد، این پلیس با همکاری برهوم آزاد گردید.

برهوم با اشاره به "دیوید لیوی" وزیر صهیونیستی در اثنای عبورش از جاده ای در دشت الاغوار که به زخمی شدن او انجامید، گفت: برهوم نیم ساعت پس از حادثه نیروهای امنیتی را به در خانه مجری عملیات برد.

در سال 1994 و اندکی پیش از امضای توافق اسلو، از برهوم خواسته شد که اریحا را ترک کند تا مبادا هدف حملات انتقام جویانه اسیران آزاده فلسطینی و فعالان گروه های مبارز قرار گیرد به همین سبب به همراه زن و پنج فرزندش به شهر قدس منتقل شد و تابعیت "اسرائیلی" و مجوز حمل سلاح گرفت.

پس از انتقال به بیت المقدس، کمیته ای به نام "حقوق مزدوران فلسطینی در اسرائیل و مناطق تشکیلات خودگردان" تشکیل داد. در آن زمان کمیته با استقبال رسانه ها و مطبوعات مواجه شد، اما این امر به مذاق سازمان های امنیتی خوش نیامد و همین امر موجب شد که دفتری به نام اداره امور "همکاران" (مزدوران) تشکیل دهد.

در این مرحله بود که زنش او را ترک و با یک مزدور دیگر فرار کرد.

برهوم از زمان ورودش به قدس به کار دلالی فروش اراضی عربی در منطقه قدس و الخلیل به شهرک نشینان صهیونیست مشغول شد. او فقط پوششی بود برای آنکه مشخص نشود این زمین ها به یهودیان فروخته می شود.

در سال 1996م. به ارتکاب جعل و تزویر دستگیر و به دو سال و نیم زندان محکوم شد. یک سال از دوره حبسش نگذشته بود که در سال 2005 میلادی یک پرونده دیگر وی از سال 1996م. به جریان افتاد و او بار دیگر به ارائه مدرک جعلی به دیوان عالی رژیم صهیونیستی متهم شد. به همین سبب به شش ماه دیگر حبس محکوم شد. درباره این حوادث می گوید که آنها این مدت را عمدا به حبس وی افزودند تا از دایره "بازپروری زندانیان" که افراد محکوم به 3 سال بیشتر حبس از آن محروم می شوند، دور بماند.

وضع جسمانی برهوم در زندان رو به وخامت گرایید، زیرا او به بیماری قند خون مبتلاست و به همین سبب درحال از دست دادن دید خود است. مور وکیل مدافع برهوم در سال 2005 میلادی برای نخستین بار با او در زندان الرمله دیدار کرد.

مور درباره این دیدار می گوید: ما خیلی با هم حرف زدیم، برهوم در تمام این مدت سرفه می کرد".

چند روز بعد، برهوم با مور تماس گرفت و گفت که او به بیماری سل مبتلا شده است. بعدها آزمایش های پزشکی نشان داد که این بیماری حتی به مور هم سرایت کرده است.

اظهارات مور وکیل مدافع برهوم نشان دهنده سیاست کلی رژیم صهیونیستی در بی توجهی به مشکلات بهداشتی و درمانی اسیران و زندانیان و امتناع از رفع این مشکلات است. مور می گوید: برهوم چند ماه پیش از آنکه بیماری اش مشخص شود، از افزایش درجه حرارت و عرق زیاد و سرفه به شدت رنج می برد و این ها نشانه های اولیه بیماری سل است، اما هیچ کس به او توجهی نکرد و وضع او هر روز وخیم تر شد و همزمان با دیگران هم دیدار می کرد که وکیل مدافعش هم از آن جمله بود و به همین سبب بیماری به آنها هم منتقل شد.

برهوم 11 ماه را در بخش بیماری "سل" مرکز پزشکی زندان الرمله بستری بود، همه اتاق های این بخش خالی بود و او به تنهایی در آنجا حضور داشت و نه کسی را می دید و نه کسی به او سر می زد.

بنابر گزارش های زندان، از زمانی که بیماری سل برهوم از سوی پزشکان تایید شد (در تاریخ 27/9/2005م.) او را به بخش بیماری سل بردند تا مداوا شود، اما او با مداوای خود که می تواند عوارض جانبی خطرناکی داشته باشد، مخالف است.

مور و برهوم احتمال می دادند که برهوم پس از گذراندن دو سوم از مدت محکومیتش آزاد شود، اما کمیته مسئول بررسی کاهش یک سوم مدت حبس، با این کار به سبب وجود پرونده هایی علیه وی از جمله خشونت علیه خانواده در دهه های هفتاد و هشتاد میلادی مخالفت کرده است. مضاف بر آنکه پرونده ای از سال 1998م. علیه او در جریان است و آن را نیز به پرونده های دیگرش ضمیمه کرده اند. او همچنین در گذشته چندین بار زندانی بوده است. مدیریت زندان حتی با دادن مرخصی زمان تعطیلات به برهوم مخالفت می کند. دادگاه مرکزی رژیم صهیونیستی نیز با عدم کاهش مدت یک سوم حبس برهوم مخالفت کرده است.

به گفته برهوم، چند فقره حبسی که در گذشته داشته با هماهنگی سازمان امنیت بوده است، زیرا سازمان امنیت رژیم صهیونیستی از او برای جاسوسی علیه زندانیان سیاسی (در جریان بازجویی ها) استفاده می کرده است. او در این مدت در اتاق هایی به نام اتاق ننگ که اسیران فلسطینی به آنها "عصافیر" می گفتند، مستقر می شد. اما حضور این شکلی او در زندان هم برایش سابقه جنایی به حساب آمد تا مانع از استفاده وی از بخشودگی یک سوم حبس شود.

برهوم همچنان تاکید می کند که تحت تعقیب است. او می گوید: در زندان به سر می برم بدون آنکه حتی بتوانم از تعطیلی و مرخصی استفاده کنم و حتی یک سوم دوره زندانم هم کاهش نیافته است و حال آنکه اکنون به شدت بیمار هستم، این ها فقط بدان سبب است که ما با تشکیل کمیته "همکاران" (حمایت از مزدوران) مقامات شاباک را عصبانی کردم. "اسرائیل" در رفتارش با "همکاران" خوبی های گذشته ما را فراموش کرده است. این افراد در مناطق تشکیلات خودگردان اعدام می شوند و در "اسرائیل" هم به خیابان ها انداخته می شوند و در اتوبوس ها می خوابند. به خاطر این رفتار، هیچ کس حاضر نیست با "اسرائیل" همکاری کند و به همین دلیل است که 4 ماه می گذرد و هنوز خبری از محل اسارت گلعاد شالیت مشخص نیست.

برهوم پس از جدا شدن از زن نخستش، که با یک مزدور دیگر فرار کرد، با یک دختر اوکراینی آشنا شد و در سال 2002 با وی ازدواج کرد. آن دو به همراه هم و پنج فرزند برهوم در قدس زندگی کردند، اما این دختر اخیرا از سوی پلیس رژیم صهیونیستی دستگیر شد و به دلیل اقامت غیر قانونی در "اسرائیل" به کشورش بازگردانده شد.

برهوم در این باره می گوید: اداره بازپروری زندانیان نیز او را تحت تعقیب قرار داده است. او می افزاید، پلیس زنش را دو ماه پیش (پنج ماه پیش از آزادی برهوم) به اوکراین تبعید کردند. اعضای اداره بازپروری زندانیان مدتی پیش به خانه اش رفتند و با آن دختر آشنا شدند و به او در پرداخت اجاره خانه کمک کردند، اما اکنون به جای آنکه در "اسرائیل" به او اقامت بدهند، او را اخراج کردند. برهوم شاباک را مقصر می داند، زیرا این گونه تصمیم ها از سوی مقامات شاباک اتخاذ می شود. شاباک با او (زن جدیدش) در ارتباط بود و به او قول داده بودند که پس از گذشت 5 سال از اقامتش به او تابعیت می دهند.

پس از اخراج زنش از فلسطین اشغالی، دادگاه حکم به عدم اخراجش داد، اما این حکم دیر صادر شد و رامی برهوم اکنون شکار زندان و مرض قند خون و بیماری سل است.

اکنون و در حالی که جز چند سرفه ای در سینه اش باقی نمانده است، سازمان های امنیتی رژیم صهیونیستی احساس می کنند که دیگر نیازی به مزدوری و خیانت های برهوم ندارد. به قول نویسنده گزارش، برهوم پس از آنکه خدمت خود را به صهیونیست ها به پایان رساند، به زندان سپرده شد و به نظر می رسد که او دیگر هیچ ارزشی برای مقامات صهیونیست ندارد و تنها روزنامه صهیونیستی "هاآرتص" است که گزارشی 2500 کلمه ای از او منتشر می کند که این شاید آخرین خدمت او به صهیونیست ها باشد! و البته برای کسانی که خواهان عبرت گرفتن از زندگی او هستند نیز مفید است!

 


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 1:8 موضوع سرنوشت مزدوری که "تاريخ مصرفش گذشت"! | لینک ثابت


اهداف و انگيزه های دشمن از بازداشت رئيس پارلمان فلسطين و نمايندگان حماس

اهداف و انگيزه های دشمن از بازداشت رئيس پارلمان فلسطين و نمايندگان حماس

نوشته: عصام عدوان

 

مرکز اطلاع رسانی فلسطین 

انسان از خودش می پرسد که عزیز الدویک، رئیس مجلس قانونگذاری فلسطین چه کرده است که مستحق بازداشت باشد؟ او یک چهره آکادمیک است که نه سلاحی بر دست گرفته و نه اقدام خشونت آمیزی انجام داده است، بلکه این ملت فلسطین بودند که او و 24 نماینده ای را که در حال حاضر در بازداشت به سر می برند، به عنوان نماینده خود برگزیدند.

سوال اینجاست: آیا نمایندگی ملت فلسطین جنایتی است که فرد به خاطر انجام آن، باید مجازات شود؟ چرا اشغالگران روسای پیشین مجلس قانونگذاری فلسطین را بازداشت نکردند؟ آیا به خاطر اینکه آنها از فتح بودند و الدویک از حماس؟

چرا اعضای مجلس قانونگذاری فلسطین پیش از این و در زمانی که اکثریت پارلمان را اعضای فتح تشکیل می دادند، بدین شیوه به اسارت گرفته نمی شدند؟

آیا تمامی این مسائل به این معنا نیست که اسرائیل از فتح و روسایش راضی است و از حماس و رهبرانش ناراضی؟ چه چیزی باعث شده است که اسرائیل از فتح راضی باشد، حال آنکه فتح نیز رسما این رژیم را به رسمیت نشناخته و اساس نامه خود را که متضمن بندهایی مبنی بر ضرورت تلاش برای نابودی اسرائیل و آزادی فلسطین با تاکید بر گزینه مبارزه مسلحانه است، ملغی اعلام نکرده است؟ فرق میان فتح و حماس از نظر اشغالگران چیست؟ آیا صهیونیست ها معتقدند که مقاومت حماس در برابر اشغالگری هایشان جدیت بیشتری را در مقایسه با مقاومت فتح دارا است؟ یا اینکه مواضع سیاسی حماس از قاطعیت و شفافیت بیشتری نسبت به مواضع فتح برخوردار است؟ آیا دشمن احساس می کند که تقویت جایگاه حماس در فلسطین و جهان عرب خطری جدی برایش محسوب می شود، ولی ستاره رو به افول فتح، نمی تواند خطری برایش محسوب شود؟ آیا دشمن معتقد است که رهبران حماس بیش از رهبران فتح با هم همبستگی و وحدت رویه دارند و از آنجایی که ملاحظه دشمن ـ آن هم در یک صورت یکپارچه ـ برای انسان دردناک است، دست به چنین اقداماتی علیه حماس می زند؟ چرا اشغالگران ـ با وجود آنکه هیچ کدام از گروه های فتح و حماس رسما اسرائیل را به رسمیت نشناختند ـ امروز از تمام تلاش خود برای نابودی دولت جدید فلسطین که حماس بدان شکل بخشیده است، استفاده می کنند و می خواهند هر ابزاری که باعث می شود تا دولت جدید به اهداف خود دست یابد، از بین ببرند [حال آنکه این کار را با دولت های پیشین نکردند]؟ آیا این بدان خاطر نیست که حماس یک جنبش اسلامی است که اشغالگران و همپیمانانش می ترسند که نتایج پیروزیش به منطقه عربی و اسلامی بسط یابد؟

آیا اشغالگران چالش خود با امت عرب و اسلام را چالشی دینی می دانند؟! وقتی بوش هنگام حمله به عراق گفت که این جنگ، یک جنگ صلیبی است ؛ پس چرا این جنگ از نظر اسرائیل جنگی عقیدتی نباشد؟

آیا این نکته مشهود نیست که هجوم جهانی که آمریکا و همپیمانان اروپایی و صهیونیستش آن را رهبری می کنند، علیه آن چیزی است که آن را به نام "اسلام سیاسی" می شناسند که منظور از آن، جنبش ها و حرکت های اسلامی است؟

آیا کسی هست که گمان کند اسرائیل، آمریکا و همپیمانانش نمی دانند که فلسطین در نظر مسلمانان یک سرزمین مقدس و قلب هر گونه چالش است ؛ پس حساب کنید چه خواهد شد که اگر یک جنبش اسلامی در این تکه از سرزمین اسلام پیروز شود؟ و آیا این نمی تواند توجیه کافی باشد برای آنکه اسرائیل از تمامی تلاش های خود برای به شکست کشاندن این تجربه استفاده کند، البته پیش از آنکه تمامی جنبش های اسلامی حول این جنبش جمع شوند و خاورمیانه جدیدی را تشکیل دهند که متفاوت از آن چیزی باشد که آمریکا خواستار آن است؟

آیا روسای جمهور آمریکا که در دو دهه گذشته بر روی کار آمده اند، همان هایی نبودند که بشارت جنگ آرماگدون (جنگ آخرالزمان) را می دادند و از پیروزی مسلمانان بر یهودیان صحبت می کردند؟ آیا رسول الله به ما بشارت پیروزی در یک جنگ سرنوشت ساز علیه یهود را نداده است؟ آری! در حال حاضر، هراس یهودیان از آن است که پیروزی جنبش مقاومت اسلامی در انتخابات و اینکه عهده دار فرماندهی مقاومت علیه اشغالگران شده است، آغاز پیروزی باشد که نهایت آن نابودی کیان غاصب شان است.

آیا کسی فکر می کند که ما راه خطا رفته ایم، اگر بگوییم که بازداشت دویک و دیگر نمایندگان و وزرای عضو حماس در چارچوب جنگی پیشگیرانه برای مقابله با مسلمانانی است که برای پایان بخشیدن به هستی کیان غاصب صهیونیست روی کار آمده اند؟  


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 3:36 موضوع اهداف و انگيزه های دشمن از بازداشت رئيس پارلمان فل | لینک ثابت


صهيونيسم مسيحی يا صهيونيسم آمريکايی؟

صهيونيسم مسيحی يا صهيونيسم آمريکايی؟

 نوشته : کشیش دکتر ریاض جرجور
رئیس شورای کلیساهای خاورمیانه

     این سخنرانی در یک همایش علمی و با عنوان "صهیونیسم مسیحی یا صهیونیسم آمریکایی؟" در فرهنگسرای امام خمینی در بیروت انجام شد و به همراه دیگر سخنرانی ها در یک کتابچه ویژه و در چارچوب سلسله کتاب های منتشر شده از این مرکز، به چاپ رسید.

 دیباچه

 واقعا خوشحالم از اینکه شامگاه امروز مهمان فرهنگسرای امام خمینی هستم تا اینکه در مورد یکی از موضوعات بسیار مهم روز با شما صحبت کنم، آن هم در این وضعیت بحرانی و سختی که عزیزان مان در عراق، فلسطین، لبنان، سوریه و دیگر کشورهای عربی پشت سر می گذرانند.

جنگی که ایالات متحده آمریکا و انگلستان علیه عراق به راه انداختند، به حق، یک اشغالگری نوین است که از نظر اخلاقی و قانونی نیز محکوم شده است و نه تنها ملت عراق، بلکه تمامی ملت های خاورمیانه با آن دست به گریبان هستند. این اشغالگری نوین، تهدیدی برای نظم و امنیت جهانی و آرامش در منطقه و جهان است.

جنگ عراق که تمامی ملت های جهان از جمله ملت هایی که دولت هاشان در آن شرکت داشتند، آن را محکوم کردند، اساس آن یک ایدئولوژی استعمارگرایانه، توسعه طلبانه و نژادپرستانه صهیونیستی است که در حال حاضر ملت فلسطین در زیر ماشین جنگی اش به سر می برد، ملت سوریه از اشغالگری های آن در بخشی هایی از خاکش رنج می برد و دلاورمردان مقاومت لبنان نیز در برابر وحشی گری های صهیونیست ها مقاومت کردند و آن ها را از خاک کشورشان بیرون راندند. نمایندگان ایدئولوژی صهیونیسم، چهره های سیاسی حاکم بر کاخ سفید و پنتاگون هستند که در مورد سرورشان جناب بوش چنین می گویند که به یک جریان اصولگرای مسیحی وابسته است که به درست و یا اشتباه نام "صهیونیسم مسیحی" بر آن اطلاق می شود. موضوع بحث بنده، امروز درباره این جریان است. عقل حکم می کند که بحث خود را با یک سوال آغاز کنیم. آیا صهیونیسم همان صهیونیسم مسیحی است یا آنکه یک صهیونیسم آمریکایی است که از مسیحیتی که به دور از میراث های اصیل مسیحیت است، به عنوان سرپوشی دینی برای مشروعیت بخشیدن به سیاست های خود استفاده می کند.

متدلوژی علمی اقتضا می کند که بنده بحث را با تعریف اصطلاحات آغاز کنم و بعد از آن به ریشه های تاریخی، لاهوتی بودن و یا نبودن صهیونیسم مسیحی، تاثیرات سیاسی این اندیشه و خطری که برای مسیحیت، امنیت و سلامت ملت های منطقه دارد، بپردازم.

 تعریف اصطلاحات

صهیونیسم مسیحی را با عبارت "حمایت مسیحیان از صهیونیسم" تعریف می کنند، البته گفته شده که یک جنبش قومی است که برای بازگشت ملت یهود به فلسطین و حاکمیت شان بر زمین تلاش می کند. صهیونیست های مسیحی خود را مدافع ملت یهود، به ویژه "دولت اسرائیل" می دانند. ضمنا حمایتی که از آن سخن گفتیم، شامل مخالفت و دشمنی با تمام کسانی می شود که از اسرائیل انتقاد می کنند.

"والتر ریگنز"، دبیر کل "سفارت بین المللی مسیحیت" که یکی از مدرن ترین و خطرناک ترین نهادهای صهیونیستی است که مرکز آن در قدس قرار دارد، به شیوه ای سیاسی به تعریف اصطلاح صهیونیسم مسیحی می پردازد و می گوید: "این واژه بر هر مسیحی که از اهداف صهیونیستی حکومت، ارتش، دولت و فرهنگ اسرائیل حمایت می کند، اطلاق می شود."

گری فالویل از کشیش های مسیحی و بنیانگذار جمعیت فعالیت های سیاسی اصولگرایانه موسوم به "اکثریت اخلاقی" که سال هاست دین اسلام را به تروریستی بودن متهم می کند، می گوید: "هر کس که به کتاب مقدس ایمان داشته باشد، می بیند که مسیحیت و دولت جدید اسرائیل پیوندی جداناشدنی دارند. بی گمان تاسیس دولت اسرائیل در سال 1948 ـ در نگاه هر مسیحی که به کتاب مقدس ایمان دارد، تحقق پیش گویی های موجود در دو کتاب عهد قدیم و جدید است."

اندکی بعد به این مسئله خواهیم پرداخت. در پایان بخش تعریفات ارائه شده در مورد این اصطلاح، باید خدمت تان عرض کنم که بر اساس بیانیه کمیته اجرایی شورای کلیساهای خاورمیانه که در آوریل سال 1986 صادر شد، صهیونیسم مسیحی عبارت است از یک تراژدی و فاجعه در استفاده از کتاب مقدس، سوء استفاده از احساسات دینی در راستای تلاش برای تقدس بخشیدن به جریان تاسیس یک دولت و گسترش سیاست های یک حکومت خاص.

پس صهیونیسم مسیحی هیچ جایگاهی در خاورمیانه ندارد و باید از سوی کلیسای بین المللی نیز طرد شود. صهیونیسم مسیحی در واقع انحراف از ایمان حقیقی به مسیحیت و دفاع از برنامه های سیاسی و قومی خاصی است که یهود را نژاد برتر می داند و همان طور که یکی از رهبران کلیسای انجیلی می گوید: "آنها هیچ توجهی به مسیح ندارند."

یک کشیش فلسطینی درباره صهیونیست های مسیحی می گوید: "آنها تنها ابزار ویرانگری و تخریب هستند و به هیچ وجه اهمیتی به مسیحیان اصیل فلسطین نمی دهند."

 ریشه های تاریخی و دینی صهیونیسم مسیحی

صهیونیسم مسیحی ـ همان طور که امروز ما آن را می شناسیم ـ در انگلستان قرن 17 شکل گرفت و پیوندی کامل با سیاست و تصور تشکیل دولت یهود ـ به عنوان تحقق پیش گویی های کتاب مقدس ـ داشت. این اندیشه در مرحله بعد به ایالات متحده انتقال یافت و علاوه بر بعد بین المللی، ابعاد سیاسی روشن و ثابتی به خود گرفت.

در اینجا به صورت مختصر به دو دوره اصلی تاریخ صهیونیسم مسیحی می پردازیم، ولی پیش از آن باید به این نکته اشاره کنم که ریشه های فکری و نظری این جریان به ما قبل قرن شانزدهم باز می گردد.

 اندیشه "هزاره" دیباچه شکل گیری صهیونیسم مسیحی

صهیونیسم مسیحی یک ایدئولوژی دینی سیاسی تقریبا جدیدی است که ریشه هایش را باید در قرن اول ظهور مسیحیت و در یک جریان دینی موسوم به هزاره (Millenarianism) جستجو کرد.   

هزاره یک اعتقاد دینی است که در محافل مسیحی که اصالتی یهودی داشتند، مجال ظهور یافت. "هزاره" نشات گرفته از یک باور یهودی به نام "المشیحیا" و تفسیر لفظی آن چیزی است که در سفر رویای یوحنا ـ 20/3 ـ 6 و با این مضمون آمده است: "حضرت مسیح به این دنیا بر می گردد در حالی که قدیس ها در اطراف او حلقه زده اند تا اینکه هزار سال بر روی زمین حکومت کند."

شاید ادعای نبوت مونتانوس در سال 172، تعبیری آشکار از نتایج عملی جنبش هزاره باشد. مونتانوس معتقد بود که حیات معنوی و اخلاقی مردان کلیسا به خاطر تاثیر جهان فاسد اطراف، رو به انحطاط گذارده است و از همین رو، برای آنکه آن را به عصور اولیه مسیحیت باز گرداند، مدعی شد پیامبر جدیدی است که خداوند مبعوث کرده است. بعد از آن نیز نوید حضور در اورشلیم، ظهور حضرت مسیح در "آسیای صغیر" و تاسیس دولتی با دوام هزار ساله را به مردم داد.

جنبش هزاره فراز و نشیب زیادی را طی کرد. مومنان به هزاره در قرون وسطی، اندیشه هایی مسیحی را که به دور از ایمان حقیقی بود، برای خود انتخاب کردند و موضعی مخالف را در مقابل کلیسای رم، پاپ اعظم و کاتولیک ها برگزیدند و از پایان قرن یازدهم می بینیم که تعداد زیادی از این مومنان به هزاره تحت لوای حملات صلیبی حاضر شدند ؛ ولی تا قرن هفده، جنبش هزاره که معتقد به بازگشت دوباره مسیح و حکومت هزار ساله اش بر روی زمین بود، هیچ صبغه یهودی که به بازگشت یهودیان به فلسطین تاکید داشته باشد، نداشت.

صهیونیسم مسیحی در انگلستان

نخستین قراین تفسیر حرفی کتاب مقدس و پیوند دادن مطالب آن با سیاست و به ویژه تصور تشکیل دولت یهودی به عنوان تحقق پیش گویی های کتاب مقدس، در انگلیس قرن 17 مجال ظهور یافت. این تحول در عصر "پیوریتن ها" شکل فزاینده ای به خود گرفت، البته بعد از آنی که در عصر "الیزابتی" یک سیر قهقهرایی را طی کرده بود. از جمله نشانه های پدیده ای که ذکر آن رفت، می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

 ـ زبان عبری، به زبان نماز در کلیسا مبدل شد.

ـ روز یادبود قیام حضرت مسیح از روز یک شنبه به روز شنبه (یهودیان) انتقال یافت.

ـ برخی از "پیوریتن ها" از دولت خواستند که تورات یعنی عهد قدیم را به عنوان قانون اساسی انگلستان قرار دهد.

ـ در سال 1588 می بینیم که یک عالم دینی انگلیس که "بریتمان" نام دارد، به منظور تحقق پیش گویی های کتاب مقدس، خواستار بازگشت یهودیان به فلسطین می شود.  

ـ در سال 1615، یکی از اعضای پارلمان انگلستان به نام "سر هنری فینش" از دولت می خواهد که از بازگشت یهودیان به فلسطین حمایت کند و چنین می نویسد: "یهودیان یک اقلیت پراکنده نیستند، آنها یک امتند و امت یهود به میهن خود باز خواهد گشت و تمامی اکناف زمین را آباد و تا ابد، به سلامت در سرزمین خود زندگی خواهد کرد."

 پایه های دینی، سیاسی و ایدئولوژیکی صهیونیسم مسیحی در انگلستان را "اولیور کرمویل" بنیان گذاشت. او به مدت ده سال (1649 ـ 1659) ریاست انجمن "پیوریتن ها" را به عهده داشت و همان فردی بود که خواستار تشکیل کنفرانسی در سال 1655 برای وضع قانون بازگشت یهودیان به انگلستان و لغو قانون شاه ادوارد مبنی بر تبعید یهودیان از این کشور شد. در این کنفرانس، صهیونیسم مسیحی با منافع استراتژیک انگلستان گره خورد و "کرمویل" نیز از همان زمان، توجه زیادی به طرح اسکان یهودیان در فلسطین داشت.

با آغاز قرن 19، یک کشیش مسیحی به نام "لویس وای" مجال ظهور یافت که در سال 1809 مدیریت انجمن انگلیسی "ترویج مسیحیت در میان یهودیان" را به عهده گرفت. این انجمن با تلاش هایش به یک قدرت بزرگ در گسترش عقاید صهیونیسم مسیحی از جمله بازگشت یهودیان به فلسطین بدل شد.

"هنری دارموند" از اعضای مجلس سنای انگلستان، شخصیت مهم دیگری بود که در انتشار اندیشه صهیونیسم مسیحی در این کشور نقش بسزایی را ایفا می کرد. "دارموند" پس از سفر به سرزمین مقدس (فلسطین) فعالیت های سیاسی خود را کنار گذاشت و تمام زندگی خود را وقف آموزش اصولگرایی مسیحی و نوشتن در مورد این اصولگرایی و پیوندش با بازگشت یهودیان به فلسطین کرد.

"لرد شافتسبوری" (1818 ـ 1885) یکی از بزرگ ترین مصلحان اجتماعی انگلستان بود. او یکی از معتقدان تندرو به هزاره و از جمله افرادی بود که برای بازگشت یهودیان به فلسطین تلاش می کرد. دیدگاهش نسبت به یهودیان تا حد زیادی بر اساس کینه و نفرت بود و ترجیح می داد که آنها را به جای انگلستان، در فلسطین ببیند.

از جمله صهیونیست های مسیحی انگلیس که بیشترین نقش را در سیاست داشت، کشیش "ویلیام هشلر" بود. او در سفارت انگلستان در وین خدمت می کرد و کسی بود که برنامه کوچاندن یهودیان روسیه به فلسطین را تدارک دید. وی در سال 1894، کتابی را با عنوان "بازگشت یهودیان به فلسطین" نگاشت و مسئله بازگشت را بر اساس اصل تحقق پیش گویی های موجود در کتاب عهد قدیم مورد بررسی قرار داد. از همه مهم تر اینکه "ویلیام هشلر" از پیروان و هواداران پدر صهیونیسم ـ تئودور هرتزل ـ بود و در مراحل حساس، او را مورد حمایت سیاسی خود قرار می داد. هشلر که خود یکی از اعضای لابی در انگلستان بود، در مدتی قریب به سی سال، از تمامی تلاش خود برای حمایت از صهیونیسم استفاده کرد.

در پایان باید نام "لرد آرتور بالفور" را ذکر کنیم. کسی که در سال 1917 وعده تشکیل یک میهن ملی را به یهودیان داد. بالفور یکی از هزاره باورها و از جمله صهیونیست های مسیحی انگلستان بود و دیدارهایی شبه پیوسته با "هرتزل" و "وایزمن" داشت.

 پایان جهان به شیوه آمریکا

در قرن بیستم، جریان صهیونیسم مسیحی به ایالات متحده انتقال یافت ؛ به ویژه بعد از آنکه دولت اسرائیل شکل گرفت و برخی آیات موجود در کتب دینی، با تفسیر سیاسی مستقیمی که از آن صورت می گرفت، در واقعیت تجلی یافت و باعث حمایت از این دولت شد. 

صهیونیست های مسیحی آمریکایی به شکل بی نظیری، رسانه های گروهی را برای انتشار افکار، باورها و رویاهای شان به خدمت می گرفتند.

اگر به عنوان نمونه، پایان جهان را به شیوه ای که صهیونیست های مسیحی تصور و تعریف می کنند، بررسی کنیم ؛ می بینیم که بازتابی از اشغالگری آمریکا در عراق، واکنش دولت کنونی آمریکا به حوادث یازده سپتامبر 2001 و به راه انداختن جنگی که به زعم خودشان علیه تروریست در جهان است، در آن دیده می شود.

پایان جهان به شیوه آمریکایی ـ صهیونیستی، از نظر ظاهری با متون برخی اسفار عهد قدیم مانند "حزقیال" و "دانیال" و اسفار عهد جدید مانند سفر رویای یوحنا مطابقت دارد و مستند این اندیشه نیز همان متون است.

هواداران نظریه پایان جهان ـ به شیوه آمریکایی صهیونیستی ـ بر این باورند که جهان به آن شکلی که ما می شناسیم، در آستانه پایان یافتن است و بعد از آن یک هزاره جدید شروع می شود که بشر در آن با صلح، خیر و اخوت زندگی می کند و حتی صلح در جامعه حیوانات نیز سریان می یابد. به نظر هواداران این نظریه، جهان در آستانه نابودی است نه به خاطر دیوانگی یک ژنرال و یا یک سیاستمداری که جنگ هسته ای را به راه می اندازد، بلکه این خواست الهی است.

به نظر "هزاره باورها"، نابودی جهان به هیچ وجه باعث نگرانی نیست چرا که بستر را برای ظهور دوباره مسیح آماده می کند، ولی قبل از ظهور ایشان برخی حوادث باید رخ دهد که نشانه آخرالزمان به شمار می رود که از آن جمله بازگشت یهودیان، شکل گیری مجدد دولت "اسرائیل"، ظهور مسیح دجال و به راه افتادن موجی از خشونت و درگیری در جهان است.

به نظر جماعت مذکور، تمامی این مسائل با جنگ "آرماگدون" به اوج خود می رسد. آرماگدون روستایی است که نام آن در سفر رویای یوحنا آمده است. در این روستا که در شمال قدس قرار دارد، جنگ میان حق و باطل که شمار زیادی از ملت ها نیز در آن شرکت خواهند کرد، در خواهد گرفت و در لحظه ای که جهان در آستانه نابودی است، حضرت مسیح ظهور خواهد کرد. توضیحات تفصیلی زیادی در مورد این حادثه وجود دارد که فرصت ذکر آن را نداریم. نکته مهمی که در این میان وجود دارد، آن است که از سلاح هسته ای به عنوان ابزاری برای تحقیق مقاصد الهی یاد می شود و با نظر به اینکه هزاره باوران، خاورمیانه را عرصه جنگ آخرالزمان می دانند، تمایل برای تفسیر حوادث جاری در سیاست از نقطه نظر "پایان جهان" امری مشروع و بلکه ضروری است.

 قدرگرایی، محور اندیشه های اصولگرایان مسیحی

بیشتر اصولگرایان مسیحی ـ اگر نگوییم همه شان ـ به قدرگرایی ایمان دارند و تسلیم آن هستند. قدرگرایی از نظر آنان تلاشی است برای تفسیر تاریخ روابط خدا با بشر بر اساس دوره های مختلف.

"اس. ای. سکافیلد" از برجستگان این اندیشه می گوید: "هر قدری، دوره ای از زمان است که بشر در آن ـ بر اساس وحی خداوندی ـ مورد آزمایش قرار می گیرد."

بیشتر نظریه پردازان قدرگرایی بر این باورند که ما هفت قدر یا دوره زمانی داریم که حکایت از تحول روابط خداوند با بشر است، به گونه ای که خداوند میزان اطاعت بشر را می آزماید. ما در حال حاضر در دوره ششم هستیم یعنی دوره کلیسا و نعمت. دوره بعدی که حضرت مسیح باز می گردد و حکومت هزار ساله اش را تشکیل می دهد، دوره هفتم است.

 این مذهب و تفکر مبتنی بر دو فرض است:

 اولین فرض، جدایی میان "اسرائیل" (ملت یهود، ملت برگزیده خداوند بر روی زمین) و کلیسا (ملت برگزیده خدا در آسمان) است.

دومین فرض، ضرورت تفسیر کتاب مقدس به شیوه ای حرفی و ظاهری است.

 با این دو فرض، می توان دو نتیجه زیر را گرفت:

1ـ زمین ملک ملت یهود است.

2ـ پیش گویی های مربوط به بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس، برای دومین بار در دو قرن نوزده و بیست صورت گرفته است.

 در یک نگاه کلی به این دیدگاه، پی می بریم که مذهب قدرگرایی، تحریف مسیحیت و نوعی ایدئولوژی نژادپرستانه است.     

 سفارت بین المللی مسیحیت و بعد بین المللی صهیونیسم مسیحی

حمایت مسیحیان اصولگرا از "اسرائیل" که در نظر بسیاری از افراد وابسته به یک نوع نگرش خاص به جهان ـ یا بهتر بگوییم ـ به پایان جهان است، مبتنی بر تبلیغ مسیحیت در میان یهودیان است، ولی سوال اینجاست که آیا یهودیان به این مسئله رضایت می دهند؟ من همیشه این سوال را از خودم می پرسم. به نظر می رسد که این مسئله در نظر برخی یهودیان تندرو باعث تردید و شک شود، ولی در نگاه سیاستمداران اسرائیلی مشکل بزرگی به شمار نمی آید، زیرا کسب حمایت سیاسی برای دولت "اسرائیل" اولویتی است که بر مسائل دینی صرف مقدم است.

گفتنی است که مسیحیان اصولگرای صهیونیست در مواضع خود ـ به منظور دلگرمی و اطمینان بخشیدن به یهودیان ـ می گویند که قصد تبلیغ مسیحیت را ندارند، بلکه می خواهند از یهودیان حمایت کنند و یا بر اساس آنچه در سفر "اشعیا" 40: 1 ـ 2 آمده است، در راستای "همدردی کردن" با آنها بکوشند.

یکی از برجسته ترین نمایندگان این جریان و خطرناک ترین آنها امروز جماعتی است که نام "سفارت بین المللی مسیحیت" را به خود گرفته است. این سفارت در سال 1980 تشکیل و واکنشی به اقدام سیزده دولتی بود که سفرای خود را از قدس فراخوانده بودند. دول مذکور بعد از آنکه "اسرائیل"، شهر قدس را به عنوان پایتخت ابدی خود معرفی کرد، به نشانه اعتراض دست به این اقدام زدند.

سفارت بین المللی مسیحیت در 50 کشور جهان شعبه دارد و در ایالات متحده نیز 20 سرکنسولگری دارد که وظیفه شان تبلیغات مختلف و جمع آوری کمک های مالی و جنسی و بازاریابی برای کالاهای اسرائیلی است. از جمله فعالیت های این سفارت، باید به برگزاری کنفرانس بین المللی رهبران مسیحی صهیونیست اشاره کرد که در اوت سال 1985 در سوئیس تشکیل شد و نتیجه اش صدور بیانیه ای بود که شرکت کنندگان در آن ضمن تاکید بر مواضع سنتی موید دولت "اسرائیل"، به دولت و شهروندان اسرائیلی به خاطر دستاوردهای چهل سال اخیرشان تبریک گفتند و از همگان خواستند که قدس را پایتخت اسرائیل بشناسند و "یهودا و سامره" (کرانه باختری) را بخش هایی از سرزمین اسرائیل بدانند. سران صهیونیست مسیحی در بیانیه مذکور همچنین به ملت هایی که با ملت یهود دشمن هستند، هشدار دادند.

انجمن کلیساهای خاورمیانه به شدت این بیانیه را محکوم کرد. سفارت بین المللی مسیحیت در قدس یک نمونه آشکار از جانبداری جریان اصولگرای مسیحی آمریکا از دولت اسرائیل و استفاده مغرضانه از دین برای تحقق اهداف سیاسی است.

 ضمنا یک سری رفتارهایی باعث می شود که صهیونیست های مسیحی در صف دوستان اسرائیل جای گیرند که از آن جمله باید به موارد ذیل اشاره کرد:

 1ـ تشویق گفتگو میان یهودیان و مسیحیان

2ـ مقابله با آنتی سمتیزم

3ـ معرفی ریشه های یهودی آیین مسیحیت و تاکید فراوان بر آن، به گونه ای که مسیحیت به عنوان یکی از شاخه های یهودیت به شمار رود.

4ـ انجام اقدامات انسان دوستانه در حق پناهندگان یهودی

5ـ مقابله با مواضع میانه یهودی که تلاش می کنند تا بر اساس اصل زمین در مقابل صلح عمل کنند.

 صهیونیسم مسیحی در ترازوی کلیساهای آمریکا

"هلن کوبان" از نویسندگان برجسته آمریکا می گوید: "همه ما تحلیل های خبری را خواندیم و دیدیم که بیشترین حمایت سیاسی که از شارون در ایالات متحده صورت گرفت، از سوی طایفه یهودیان آمریکا نبود، بلکه از سوی انجمن های راستگرای مسیحی بود. آیا این بدان معناست که همه مسیحیان در ایالات متحده بر ضد منافع فلسطین، جهان اسلام و عرب تلاش می کنند و اندک اندک حس تمایل به اینکه درگیری دولت آمریکا با جهان اسلام، به سمت جنگ های صلیبی کشیده شود، در وجود مردم آمریکا تقویت می شود؟"

این نویسنده آمریکایی در پاسخی بجا به این پرسش می گوید: "خوشبختانه، وضعیت در داخل جامعه آمریکا تا این حد فاجعه بار نیست. با وجود آنکه جمعیت های راستگرای مسیحی از قدرت وافری برخوردارند، ولی توانایی هیمنه بر تمامی جامعه آمریکا را ندارند. شایان ذکر است که نسبت پایینی از مسیحیان آمریکایی از برنامه های جمعیت های راستگرای مسیحی در مورد خاورمیانه حمایت می کنند ؛ البته مشکل اینجاست که راستگرایان مسیحی بالاترین مناصب دولتی را در اختیار دارند و تاثیر عجیبی بر تصمیم گیری های سیاسی کشور دارند ؛ حال آنکه دیگر گروه ها و جمعیت های مسیحی «غیر راستگرا» از آن چنان جایگاهی برخوردار نیستند که این وضعیت را تغییر دهند."

آن چیزی که هلن کوبان می گوید عین صواب است. واقعیت آن است که صهیونیسم مسیحی از نظر عددی، نسبت بسیار کمی را در میان دیگر کلیساهای آمریکا دارد ؛ ولی فعالیت شان بسیار قوی است. انجمن های صهیونیست مسیحی، جمعیت های تعمیددهندگان جنوبی (Southern Baptist) را نیز رهبری می کنند. جمعیت تعمیددهندگان جنوبی با دیگر کلیساهای راستگرای آمریکایی، حدود شانزده درصد از ساکنان آن را تشکیل می دهند. ضمنا چهار جمعیت بزرگ مسیحی پروتستان که شامل "لوتری ها"، "آنگلیکن ها" و ... می شود، نسبت پانزده درصد از ساکنان را  تشکیل می دهند. بد نیست که خدمت تان عرض کنم که چهار جمعیت مذکور به همراه مسیحیان کاتولیک و ارتدوکس عموما از مسئله فلسطین حمایت می کنند و تمامی آنها و حتی کلیسای "میثودیست" که جرج دبلیو بوش ظاهرا به آن گرایش دارد، نیز با صدور بیانیه هایی جنگ علیه عراق را محکوم و آن را جنگی غیر اخلاقی و غیر قانونی توصیف و تاکید کردند که این جنگ از نظر مسیحیان محکوم شده است.

 چگونه با صهیونیسم مسیحی مقابله کنیم؟

اگر دولت حاضر آمریکا ـ از بالاترین مناصب گرفته تا مشاوران شان ـ تحت نفوذ صهیونیسم و یهودیان است ؛ اگر بوش بیش از روسای جمهور پیشین آمریکا و حتی بیش از کارتر و ریگان فریفته دیدگاه های صهیونیست های مسیحی شده است ؛ آیا درست کردن مسیر امور کار غیر ممکنی است؟ آیا صهیونیسم و صهیونیسم مسیحی یک قدر محتوم است که ما باید ضرباتش را بپذیریم و گردن را در برابر زور خم کنیم؟

هرگز! ما باید مقاومت کنیم. ما باید مقاومت کنیم زیرا حق با ماست، چرا که ما فرزندان حقیقت، عدالت و صلح هستیم. همان طور که مبارزان قهرمان لبنان توانستند ماشین جنگی رژیم صهیونیستی را به عقب نشینی وادارند، هر کدام از ما نیز باید به نوبه خود مقاومت کند. همه ما ـ دولت، احزاب، گروه های مختلف ـ باید مقاومت کنیم. اجازه بدهید که خیلی مختصر در مورد فعالیت های شورای کلیساهای خاورمیانه برای مقابله با مسئله صهیونیسم، به ویژه صهیونیسم مسیحی صحبت کنم:

 اول اینکه شورای کلیساهای خاورمیانه مسئله فلسطین، چالش اعراب و اسرائیل و گفتگوی میان اسلام و مسیحیت را به منظور رشد همزیستی مسالمت آمیز در راس اهتمامات خود قرار داده است که تمامی آنها در راستای مقابله با صهیونیسم ـ خواه اسرائیلی باشد و خواه مسیحی ـ صورت می گیرد.

شورای کلیساهای خاورمیانه در سال های اخیر به شکل بی سابقه و استثنایی روابط خود را با سازمان عربی «گفتگوی اسلام و مسیحیت» افزایش داده و همایش های داخلی، منطقه ای و بین المللی را برای بررسی آثار صهیونیست زدگی سیاست جهانی برگزار کرده است که از آن جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

 ـ مسلمان و مسیحیان دست در دست هم برای نجات قدس ـ ژوئن 1996

ـ میراث ابراهیمی و گفتگوی اسلام و مسیحیت ـ ژوئیه 1998

ـ همزیستی مسالمت آمیز و تنش های دینی ـ مارس 2000

ـ تلاش برای پایان بخشیدن به محاصره عراق ـ اکتبر 2001

ـ مسلمان و مسیحیان، دست در دست هم برای مقابله با چالش های کنونی ـ دسامبر 2002

 به تمامی این برنامه ها، دیدارها و فعالیت های دیگر را نیز باید اضافه کرد که از آن جمله اقدامی است که در هنگام صدور قانون آمریکایی مربوط به فشارهای دینی در خاورمیانه انجام شد. بنده در آن وقت به کنگره رفتم تا در برابر همگان شهادت دهم آنچه که دولت آمریکا در مورد فشارهای دینی (جلوگیری از انجام آداب و مراسم دینی و مسائلی از این قبیل) در خاورمیانه می گوید، به هیچ وجه صحت ندارد.

دوم: شورای کلیساهای خاورمیانه برای مقابله با رسانه های صهیونیستی که در حال حاضر رسانه های غربی را ـ به ویژه در مسئله ای مانند چالش میان اعراب و اسرائیل ـ تحت نفوذ خود گرفته اند، از طریق کانال های مشخصی افکار عمومی غرب را خطاب قرار می دهد و در راستی اصلاح چهره مخدوشی که از فرزندان خاورمیانه، مسلمانان، اسلام و عرب ارائه کرده اند، می کوشد. این کانال ها عمدتا همپیمانان شورای کلیساهای خاورمیانه یا شوراهای جهانی، منطقه ای و محلی کلیساها هستند. به این صورت بود که گروه هایی را برای کار در زمینه خاورمیانه تشکیل دادیم تا آنکه به موازات سفارت بین المللی مسیحیت (صهیونیت) در قدس فعالیت کند. این گروه ها و تیم ها در شماری از ایالت های شمال آمریکا مستقر هستند و از گروه های عربی، به ویژه فلسطینی استقبال می کنند و از آنها در مورد واقعیت های جاری در خاورمیانه می شنوند. ضمنا شورای کلیساهای خاورمیانه بارها از شوراهای کلیساهای مختلف در سراسر جهان دعوت به عمل آورد تا از کشورهای خاورمیانه دیدن کنند و از نزدیک با واقعیت های جاری در آن آشنا شوند و اعضای این شوراها نیز پس از بازگشت بیانیه هایی را نه تنها خطاب به فرزندان کلیسا، بلکه خطاب به تمامی شهروندان کشورهای تابع شان صادر کردند که تصویری متفاوت از آنچه که در افکار عمومی غرب می گذرد، ارائه دادند ؛ تصویری در مورد وضعیت ما و نیازمان به حق، عدالت و صلح.

به عنوان نمونه می توان به 50 آمریکایی اشاره کرد که هفت ماه پیش به اینجا آمدند. شمار زیادی از آنها از جماعت انجیلی ها بودند و کسی نمی دانست که از راستگرایان مسیحی تندرو هستند یا معتدل؟ آنها بعد از آنکه به همت حزب الله منطقه را گشتند، دیدند و شنیدند، گفتند: "آیا می توان سه روز دیگر در منطقه جنوب بمانیم؟"

و پس از آن، با یک تفکر و تصور جدید به کشورشان بازگشتند.

می خواهم این مسئله را خدمت تان عرض کنم که برخی ها، گروه آمریکایی را از سفر به جنوب، بلکه از سفر به لبنان برحذر می داشتند و می گفتند که امکان دارد کشته شوند زیرا لبنانی ها تروریست و جنایتکارند. این تصویر امروز کاملا تغییر کرده است. ما امروز نیاز به افرادی داریم که [بعد از دیدن منطقه] حقیقت ها را بگویند و تصویر مخدوشی را که از ما در افکار عمومی غرب شکل گرفته است، تصحیح کنند.

در پایان در مورد صهیونیسم مسیحی باید بگویم که شورای کلیساهای خاورمیانه کاملا خطرات این جریان علیه مسئله فلسطین، روابط  میان اسلام و مسیحیت و همچنین مسیحیان شرقی را درک می کند. ضمنا شورای کلیساهای خاورمیانه اولین گروهی بود که کنفرانس صهیونیستی سفارت بین المللی مسیحیت در آوریل 1985 را محکوم کرد. آنچه که در بیانیه کمیته اجرایی شورای کلیساهای خاورمیانه در این باره آمده است: "ما سوء استفاده از متون کتاب مقدس و همچنین بازی با احساسات مسیحیان برای تقدیس تشکیل یک دولت خاص و جلب مشتری برای سیاست های آن را محکوم می کنیم."

شورای کلیساهای خاورمیانه یک تیم خاص را برای مقابله با صهیونیسم مسیحی اختصاص داه است. این تیم در سال 1988 کتابچه ای را به زبان انگلیسی تدوین کرد و در آن، به تشریح این جریان و تکذیب ادعاهای آن پرداخت. ترجمه کتابچه مذکور در سال 1991 به زبان عربی چاپ شد، البته نسخه های آن پایان یافته است و تلاش مان را صرف تجدید چاپ آن می کنیم.

 پایان

 در پایان می خواهم در برابر شما عزیزان، بر نکات ذیل تاکید کنم:

اول اینکه چیزی که به نام صهیونیسم مسیحی شناخته می شود، هیچ ربطی به مسیحیت ندارد ؛ بلکه در واقع سوء استفاده از مسیحیت و متون کتاب مقدس برای خدمت به منافع صهیونیسم است.

 

دوم آنکه صهیونیسم مسیحی توطئه ای است که علیه مسیحیان جهان، به ویژه مسیحیان عرب طراحی شده است و باعث تخریب تمامی پروژه های گفتگو میان اسلام و مسیحیت می شود و دفاع از مقوله چالش تمدن ها و ادیان به ویژه مسیحیت و اسلام به شمار می رود.

صهیونیسم مسیحی در واقع تلاشی برای از بین بردن همزیستی مسالمت آمیز میان مسلمانان و مسیحیان در جهان عرب است، همزیستی که مدت هاست تجربه اش کردیم و از زمان آغاز اسلام و در تلخی ها و شیرینی هایش با هم بودیم.

سوم آنکه این امر می طلبد که همه ما برای آگاهی بخشی تلاش کنیم و مانع از انحراف دین و استفاده ابزاری از آن برای توجیه تجاوزات و سیاست های ظالمانه و همچنین تقدس بخشیدن به یک سری توهمات ویرانگر شویم.

چهارم آنکه فکر می کنم با حرف های خودم توانسته باشم به پرسشی که به عنوان موضوع برای کنفرانس بنده انتخاب شده بود، یعنی "صهیونیسم مسیحی یا صهیونیسم آمریکایی؟" پاسخ بگویم. اگر بخواهم چکیده بحث را در چند جمله جمع کنم، باید بگویم همان طور که مفاهیمی همچون نژادپرستی، تبعیض نژادی، استعمار، استکبار و ظلم با مفاهیمی همچون محبت، تواضع، اخوت، عدل، حق و صلح تناقض دارند، صهیونیسم و مسیحیت نیز دو امر متناقضند ؛ اما اینکه صهیونیسم آمریکایی از مسیحیت به عنوان ابزار و توجیهی برای طرح های خود استفاده می کند، امری است که متاسفانه در آمریکا رخ داده است و ـ خدای ناکرده ـ این امکان نیز وجود دارد در هر کشور دیگری نیز رخ دهد. حرف آخر ما مسیحیان، همان چیزی است که حضرت عیسی (ع) می گفت: "آنها را می شود از کارهای شان شناخت."

پنجمین و آخرین نکته آن است که در این روزهای سخت که عزیزان مان در عراق در چنین وضعیت اسفباری زندگی می کنند و هراس ما از این است که این فاجعه دیگر ملت های منطقه را نیز در بر گیرد و جنگ در عراق ابعادی غیر از ابعاد واقعی اش به خود بگیرد و به نام جنگ صلیبی شناخته شود ؛ باید از تمامی رهبران سیاسی و دینی لبنان که در راستای تحکیم وحدت ملی و مقابله با هر گونه انحرافی که ممکن است به از بین رفتن همبستگی ملی بیانجامد، می کوشند تشکر کنم ؛ به ویژه سید حسن نصر الله، دبیر کل حزب الله که چند روز پیش در برابر ده ها هزار لبنانی می گفت: "باید برای نامگذاری جنگ آمریکا علیه عراق، به دنبال نام دیگری غیر  از جنگ صلیبی باشیم."

آری! باید با هم به دنبال نام هایی حقیقی برای جنگ آمریکا علیه عراق باشیم، جنگی که رخدادها، ظالمانه بودن آن را روشن کرده است و باید همه برای مقابله با "قدرت" تلاش کنیم و به یاری "حقیقت" بشتابیم.


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 3:35 موضوع صهيونيسم مسيحی يا صهيونيسم آمريکايی؟ | لینک ثابت


اژدها و دم و بچه اش!

 

اژدها و دم و بچه اش!

 نوشته: اسير رأفت ناصيف عضو رهبری سياسی حماس

زندان صحرايی نقب

مرکز اطلاع رسانی فلسطین

امروز کاملا مشهود است و مثل گذشته مبهم و گنگ نیست .... مادامی که اژدها از ترس این که مردم آن را ببینند، در سوراخ پنهان می شود، کسی آن را نمی بیند. اما هر چه قدر هم اندازه اش باشد ترسوتر از آن است که مردم حقیقت آن را بفهمند.... هان امروزه! این اژدها سر برآورده و به هر طرف سم و زهر خود را می ریزد.... دندان هایش را بیرون آورده تا هر جنبنده ای را شکار کند ... این اژدها خطرناک تر از افعی های جنگ ها و بیابان هاست. امروزه سر این اژدها آمریکا و دمش انگلیس و بچه اش رژیم منحوس صهیونیستی است و پوستش که خود را با آن می آراید، نفاق اروپا و بیگاری رهبران عرب است. این حقیقت روشن که جنایات وحشیانه صهیونیست ها در لبنان و فلسطین آن را نمایان ساخت، حقیقت و کنه دشمن را نمایان ساخت و آن را رسوا کرد.

آمریکای بوش راس اژدها و عامل همه شرارت ها در جهان امروزی است و دولت او هم دولتی خونریز و خون آشام است ؛ دولتی که قربانیان خود را شکار می کند و با شیوه های پلیدش و با عباراتی زیبا و فریبنده خون آن ها را می مکد. امروزه آمریکا از کشتار مردم بی گناه عراق و افغانستان سیر نشده و می خواهد هر چه بیش تر خون بیگناهان را بریزد. وقتی آمریکا در عراق با این همه تلفات و خسارات ها مواجه شد، به بچه کوچکش دستور داد که افسار گسیخته تحت حمایت کامل دم نجس این اژدها یعنی بلر و پوست آراسته و به ظاهر زیبایش یعنی اروپا و رهبران عرب به کشتار فلسطینیان و لبنانیان بپردازد. امروزه هم این اژدها اعلام می کند که این همه کشتار مادران، سالخوردگان، کودکان بی گناه و این همه تخریب کافی نیست تا بچه ناخلفش را از ادامه جنایت هایش باز دارد، بلکه بوش و کنیز زشتش (رایس) اعلام می کنند که هنوز قبل از برقراری آتش بس وقت زیادی داریم. طبیعا مادامی که سر اژدها در مسیر خونریزی و خون آشامی حرکت می کند، دمش نیز چاره ای جز فرمانبرداری ندارد. این وضعیت انگلستان بلر است که چاره ای جز تابعیت محض از بوش ندارد.

اکنون در برخورد با مسائل جهان به خصوص جهان عرب پدیده جدیدی در حال شکل گیری است. نماد بارز این پدیده تحقیر سازمان های حقوق بشر و رژیم های تابع است. برای اولین بار در طول تاریخ، این گونه علیه جهان عرب آشکارا توطئه می کنند و قدرت های بین المللی با نقض همه قوانین بین المللی خواهان پایان جنایت ها و جنگ نمی شوند. این کمدی دردآور با راس اژده و دم و جوجه اش اولمرت و رژیم غاصبش پایان نمی یابد، بلکه این کمدی با موضع خفت بار اروپا و حکام عرب و کشورهای اسلامی همچنان ادامه دارد و هر روز شاهد صحنه های تاریک و تاریک تر از این کمدی هستیم.

اروپا با پذیرش توجیهات اژدها و مطالبات و مواضعش حاضر است که امنیت این اژدهای خطرناک را تامین کند. اما بدتر از همه این که می بینیم سازمان ملل نیز به جای این که حامی امنیت و صلح در جهان باشد، عامل پیشبرد سیاست ها و جنایت های این حیوان خطرناک است. امروزه دیگر این سازمان مدافع کودکان و بی گناهان نیست، بلکه به اژدها در ریختن زهر و سمش و شکار انسان های بی دفاع کمک می کند.

در این میان آنچه شرم آور است، خیانت و مزدوری آشکار حکومت های عربی و حمایت آن ها از دشمنی است که ملت های ما را قتل عام می کند ؛ حکومت هایی که به دشمن نازی چراخ سبز نشان دادند تا این که بدون هیچ ترس و واهمه ای به جنایت های خود ادامه دهد و در این میان هیچ نگرانی نداشته باشد، حتی اگر تمامی شهرها و روستاها را با خاک یکسان و خانه ها را بر سر زنان و کودکان ویران کرد و جنایت هایی مانند کشتار قانا مرتکب شود. در واقع این حکومت ها می خواهند که دشمن مطمئن شود که آن ها رژیم هایی مزدور و خائنی هستند و مقاومت و مجاهدان را مسئول حوادث اخیر می دانند ؛ مجاهدانی که از کرامت و عزت مسلمانان دفاع می کنند.

در نتیجه اکنون باید نیروهای مقاومت رهبری امت را به دست گیرند و بدون توجه به توطئه های دشمنان با شجاعت هر چه تمام تر به نبرد خود با آن ها بپردازند. در این میان باید به این نکته هم توجه کرد که دیگر نمی توان به نظام بین الملل و نهادهای آن اعتماد کرد.

اولین نتایج این معادله، راندن اشغالگران از غزه و اسارت صهیونیست ها با هدف آزادی اسراست


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 3:32 موضوع اژدها و دم و بچه اش! | لینک ثابت


یهودی نازی!

یهودی نازی!

به قلم دکتر عبدالوهاب المسیری ـ اندیشمند و مؤلف مجموعه "هیونیت"

 

به نقل از روزنامه الاتحاد

موضوع یهودی ستیزی اخیراً به مسئله مورد بحث تعدادی از محافل در جهان تبدیل شده است. بسیاری به گونه ای با این اصطلاح برخورد می کنند که انگار کاملاً مشخص و تعریف شده است، اما حقیقت چیز دیگریست. این عبارت ترجمه مشهوری از اصطلاح انگلیسی "آنتی سمیتزم" است. ما ترجیح می دهیم که عبارت "ضدیت با یهود" را در ترجمه این اصطلاح بکار ببریم، زیرا این عبارت ترجمه درست تر مفهومی است که عبارت انگلیسی درصدد بیان آن است.

این عبارت ریشه در اندیشه نژادپرستانه غربی که همیشه درصدد تبعیض میان تمدنها و نژادها برآمده است، دارد. این اندیشه ابتدا میان آریاییها و سامیها به سبب اختلاف زبان و لغت تبعیض قائل شد و کار به آنجا کشید که آریاییها بر سامیها که یهودیان ـ نژاد آسیایی که در اروپا ریشه دواند ـ باشند، برتر دانسته شدند و از آن پس از خطر روح سامیگری برای جوامع آریایی گفته ها به میان آمد. این اصطلاح از آن زمان در میان عموم شایع شده است. پژوهشگران عرب (و مسلمان) نیز این عبارت را وارد و مانند انبوهی از اصطلاحات دیگر ترجمه کردند.

پس از ظهور صهیونیسم و به ویژه پس از تأثیرگذاری اندیشه صهیونیسم بر فعالیتهای تبلیغاتی در غرب مجالی برای ارائه تعریف مناسب این اصطلاح در زبان و فرهنگ اروپاییها باقی نماند. صهیونیسم چنان دایره ای پیدا کرد و پدیده های مختلفی را که هیچ رابطه ای با یکدیگر نداشتند در بر گرفت که دیگر هیچ مفهوم مشخصی از آن ارائه نشد و بعدها به ابزاری برای اقدامات تروریستی و سرکوب افکار و اندیشه های دیگر بدل شد. از آن پس دیگر کسی فرقی میان ضدیت با یهود در دولت روم و پدیده ضدیت با یهود در قرون وسطی و در میان مسیحیان قائل نشد. دیگر هیچ کس به فرق میان تبعیضی که بر ضد یهودیان بر اساس نژاد و ضدیت با آنان بر اساس دین توجهی نکرد و ضدیت با صهیونیسم و دولت صهیونیست به این لغات اضافه شد و اینها هم بخشی از ضدیت با یهودیت تلقی گردید. و هنگامی که نظرسنجیها نشان داد که 59 درصد از اروپاییها "اسرائیل" را بزرگ ترین خطر برای صلح می دانند به ضدیت با یهود متهم شدند. و هنگامی که شبکه تلویزیونی "پی بی سی" که یک شبکه آموزشی و فرهنگی است و به سبب آنکه به وسیله کمکهای اهدایی مردمی فعالیت می کند از آزادیهای زیادی برای فعالیت برخوردار است، حوادث منازعه عربی ـ صهیونیستی را پوشش داد توسط سازمانهای صهیونیستی به ضدیت با یهود متهم شد و این سازمانها از یهودیان خواستند که به این شبکه کمک مالی ارائه نکنند.

همین اتهام به روزنامه نیویورک تایمز که به طرفداری از صهیونیستها معروف است، زده شد، زیرا برخی گزارشهای خبری را از جنایتهایی که در فلسطین به دست نظامیان اشغالگر صهیونیست انجام می شود، منتشر کرد. شرکت آمازون نیز هنگامی که کتاب "پرتکلهای دانشوران صهیون" را در لیست کتابهای در حال فروش خود قرار داد نیز به همین امر متهم شد. مشابه این اتهام به هر کس که درباره کوره های آدم سوزی نازیها سخن گفته یا بگوید یا در تعداد قربانیان آن شک کند، زده می شود و کار بدانجا رسید که در برخی کشورهای به اصطلاح دمکراتیک غربی قوانینی تصویب شد که در آنها انجام چنین بحثهای علمی جرم تلقی شده است. زشتی اقدامات صهیونیسم به حدی رسیده است که در سخنان و اظهار نظرهای صهیونیستها مبارزات ملت فلسطین بر ضد اشغالگران صهیونیست پدیده ای ضد یهودی معرفی شده است.

اتهام یهودی ستیزی به اوج رسیده است. تعدادی از فیلمهای سینمایی این مسئله را بررسی می کنند. از جمله آخرین فیلمهایی که در این زمینه ساخت شده، فیلمی است با نام ماکس. داستان این فیلم زندگی هیتلر پیش از آنکه به یک رهبر بدل گردد، است. در این فیلم هیتلر کاملاً یک انسانی منفی معرفی شده است. او یک هنرمند شکست خورده و ناامید است که تلاش می کند شکستها و ناکامیهای خود را به وسیله فروش کارهای هنری خود و دست زدن به اقدامات نژادپرستانه و تحریک مردم بر ضد یهودیت به صورت بسیار جنجالی بپوشاند. با این وجود سازمانهای صهیونیست به مقابله با این فیلم برخاستند و آن را متهم کردند که هیتلر را به صورت مثبت نشان می دهد.

من بارها این فیلم را تماشا کرده ام تا پاسخی برای این پرسش بیابم که "چرا صهیونیستها به مقابله با فیلمی می پردازند که هیتلر را به صورت منفی نشان می دهد؟" من فهمیدم که این فیلم تلاش می کند زندگی هیتلر را تحلیل کرده و انحراف او را نشان دهد. دستگاه صهیونیسم تلاش می کند که پدیده نازیسم را یک پدیده استثنایی معرفی کند تا آنکه این گونه نمایان شود که این پدیده قابل تحلیل نیست و به همین سبب قابل نقد نیز نخواهد بود! و به این ترتیب بتواند از آن برای تحقق اهداف صهیونیسم جهانی استفاده کند. به همین دلیل است که صهیونیسم این فیلم را برای افکار و اندیشه های خود خطرناک می داند. به نظر ما غرب مسئله مخرب بودن نازیسم را به یک سرود مذهبی بدل کرده است و این سرود برای مسیحیان یک معنا را می دهد و همان معنا درباره نمازگزار بکار می رود!

فیلم دیگری با نام "مؤمن" ساخته شد. نام اصلی این فیلم "یهودی نازی" بود. این فیلم داستان زندگی یک یهودی ستیز است که یهودیان را دشمن می داند و به نظر او همه آنان باید کشته شوند. اما "دانی" (قهرمان فیلم) فقط یک نژادپرست لات (اوباش) نیست، بلکه بسیار زیرک است و توانایی آن را دارد که در مقابل دیگران عرض اندام کند. او یهودیان را متهم می کند که بر رسانه ها و تبلیغات جهان سیطره دارند و در رأس سرمایه داری در جهان قرار دارند. از طریق گسترش فساد جنسی سنتهای اخلاقی را نابود و همه جوامع جهان را با پرداختن به مسائل حاشیه ای و غیر ضروری و سرپوش گذاشتن بر مشکلات اساسی جهان، تهدید می کنند. او می گوید که همه اندیشمندانی که تلاش کرده اند جوامع را با محدودیتهایی مواجه سازند، یهودی هستند. فروید و مارکس و غیره همه یهودی بوده اند. اما نکته جالب توجه آن است که خود این دانی یک یهودی است! او در یشیفاه (مدرسه ای که در آن تلمود تدریس می شود و خاخامهای یهودی از آن فارغ التحصیل می شوند) درس خوانده است. با وجود دشمنی شدیدی که با یهودیت دارد، برخی از صفات یهودی خود را حفظ کرده است و در دل خود محبت گروههای یهودی را پنهان کرده است. به عنوان نمونه، دانی به همراه گروهی از دوستان نژادپرستش یک معبد یهودی را به آتش می کشد، اما هنگامی که اوراق تورات را (که در معابد یهودی مقدس ترین چیز است) می بیند، وحشت زده می شود. او در این داستان با تعدادی از هم شاگردیهای خود در مدرسه تلمودی رابطه برقرار می کند و نماز روز آغاز سال جدید عبری اقامه می کند. حتی تدریس عبری و عقیده یهودی برای دوست دخترش را به این دلیل که علاقه دارد او دشمنش را بشناسد، آغاز می کند.

فیلم مذکور به نقل از داستان حقیقی زندگی دانیل بوروس ساخته شده است. او یک کودک یهودی ساکن نیویورک بود و از بهترین دانش آموزان مدرسه "تلمودی" به شمار می رفت، اما پس از فارغ التحصیلی به یکی از بزرگ ترین مدافعان نازیسم و نابودی یهودیان تبدیل شد. او به حزب نازی در آمریکا و گروه "الکوکلوس کلان" پیوست و در سال 1965میلادی در یکی از جلسات این گروه دستگیر شد.

هنگامی که روزنامه نیویورک تایمز یهودی بودن بوروس او را فاش ساخت، او فوراً خودکشی کرد. نکته جالب این است که بوروس در بسیاری از مسائل شباهت زیادی به دانی دارد. او هم مانند دانی علی رغم دشمنی ظاهری با یهودیت و یهودیان به این مکتب دلبستگیهایی نیز دارد. او نیز تلاش کرده بود که یکی از دوستانش را قانع کند که اوراق تورات را نسوزاند و حتی عمل به برخی از نمادهای مذهبی در دین یهود را نیز آغاز کرد.

هنگامی که از هنری بین کارگردان این فیلم درباره دلایل ساخت آن سؤالاتی پرسیده شد گفت:" بوروس دو چهره داشت. او یک یهودی ضد یهود بود و این دوگانگی او را مسخر خود ساخته بود. "بین" سپس با خنده می گوید:" من به خودم نگاه کردم. من یک یهودی هستم، اما به راحتی می توانم تصور کنم که یک فرد ضد یهودی درباره یهودی و یهودیت چگونه می اندیشد. من تلاش کردم که قوی ترین نظریه هایی را که در ضدیت با یهودیت مطرح شده و قانع کننده تر است، بیان کنم.

جالب این است که سازمان جهانی صهیونیسم به این فیلم هم اعتراض کرد، اما به صورت بسیار ساده. فیلم به نمایش درآمد و موفقیت تجاری خوبی هم کسب کرد. شاید دلیل اعتراض غیر جدی صهیونیسم به این فیلم هم به این نکته باز گردد که قهرمان فیلم با وجود مخالفت ظاهری با یهود و یهودیت و عقیده این جماعت، در دل همچنان به عقیده خود پایبند بود، زیرا ثبات شخصیت یهودیان در طول زمان و مکانهای مختلف از نظر صهیونیسم از ویژگیهای این ایدئولوژی است. در پایان این فیلم نشان داده می شود که قهرمان یهودی نازی فیلم همزمان با آنکه معبدی را به آتش می کشد، تلاش می کند که اوراق تورات را از سوختن مصون بدارد.

 

     

 


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 3:30 موضوع یهودی نازی! | لینک ثابت


"به كدامين گناه كشته شد"

"به كدامين گناه كشته شد"

 

شهادت نوزاد شير خوار "ايمان حجو"

بدست جنايتكاران صهيونيست در تاريخ 7/5/2001م

 

 

حتی كودكان از كينه توزی صهيونيست ها در امان نيستند

سربازان صهيونيست پس از تيراندازی به سوی كارگران فلسطينی

 

 


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 3:24 موضوع "به كدامين گناه كشته شد" | لینک ثابت


صهیونیزم مورد نفرت یهودیان

 


 

شاید بسیاری از مردم جهان واژه های « صهیونیسم » و « یهود » را یکسان بدانند , درحالی که براساس برداشت و نظرات اندیشمندان یهودی از تعالیم تورات , این امر صحیح به نظر نمی رسد و حتی تعداد زیادی از یهودیان خود را از صهیونیسم و تفکر صهیونیستی جدا می دانند. این درحالی است که رژیم صهیونیستی همیشه سعی دارد تا خود را به عنوان یک « دولت یهود » مطرح نماید. در این نوشتار سعی بر آن است تا با استناد به نظرات و عقاید برخی از یهودیان در گوشه و کنار جهان , به ویژه صاحبنظران و اندیشمندان , این نظرات را مورد بررسی قرار داده و همچنین واکنش رژیم صهیونیستی نسبت به این اظهارنظرها و نحوه انعکاس مواضع ضدصهیونیستی در رسانه های بین المللی نشان داده شود.
برخی از دانشمندان یهودی عقیده دارند , امکان تشکیل دولت صهیونیستی وجود دارد , اما این رژیم آن حکومت وعده داده شده نیست .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 1:54 موضوع صهیونیزم مورد نفرت یهودیان | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting