آمریکا که همواره ژست بشر دوستانه به خود می گیرد، از دیرباز در قبال قتل عام زنان

 و کودکان

 فلسطینی به دست جنایتکاران رژیم صهیونیستی نه تنها سکوت کرده، که عمل

وحشیانه آنان را با

 عنوان دفاع، توجیه کرده است.

ساعت‌ 5 بامداد روز چهارشنبه‌ 24/6/1361 هـ.ش‌. (برابر با 15 سپتامبر1982م‌)،
 
نیروهای‌ زرهی‌ و چترباز
 
 ارتش‌ اسرايیل‌ وارد بیروت‌ غربی‌ شدند. یکی‌ از ستون های‌ اصلی‌ این نیروها با
 
پیشروی‌ خود، در کنار
 
اردوگاه های‌«صبرا» و «شتیلا» مستقر شدند.

در ساعت‌ 9 بامداد، آریل‌ شارون‌ که‌ بر بالای‌ موضع‌ دیده‌ بانی‌ پُست ‌فرماندهی‌ ارتش‌
 
اسرايیل‌ مشرف‌ بر
 
 صبرا و شتیلا ایستاده‌ بود، به ‌ژنرال های‌ خود می‌گفت‌:

ـ هر چه‌ سریعتر ترتیبی‌ بدهید که‌ نیروهای‌ مسیحی‌ فالانژ تحت‌ نظارت ‌ارتش‌ اسرايیل
 
‌ وارد اردوگاه های‌
 
فلسطینی‌ شوند ...

دقایقی‌ پس‌ از فرمان‌، شارون‌ سوار بر اتومبیل‌ خود و همراه‌ اسکورت های‌ نظامی‌، به
 
‌ سوی‌ مقر حزب
 
‌ کتائب‌ در منطقه‌ «کرانیتینا» رفت‌. وزیر دفاع‌ رژیم‌ صهیونیستی‌، از رفتن‌ فالانژها به‌
 
درون‌ اردوگاه ها همراه
 با نیروهای‌ ارتش‌ اسرايیل‌، سخن‌ به‌ میان‌ آورده، درباره باقیمانده رزمندگان‌
 
فلسطینی‌ در بیروت‌ غربی‌
 
گفت‌: من‌ نمی‌خواهم‌ حتی‌ یک‌ نفر از همه‌ کسانی‌ که‌ داخل‌ اردوگاه ها هستند،
 
 باقی‌ بماند.

وی‌ بعد از ظهر آن‌ روز در «بیکفیِه‌» با« پیرجمیل‌» (پدر بشیر جمیل، بنیانگذار حزب
 
فالانژ در لبنان) ملاقات کرد.

بعد از کنار زدن‌ ارتش‌ لبنان‌، نیروهای‌ اسرايیلی‌ به‌ طرف‌ بیروت ‌غربی‌ پیش‌ رفتند. آن
 
ها از شش‌ محور
 
حمله‌ کردند. سه‌ محور از طریق‌راه های‌ اصلی‌ که‌ سربازان‌ اسرايیلی‌ ده‌ روز پیش‌ آن
 
 ها را از مین‌ها و
 
سنگرها پاکسازی‌ کرده‌ بودند، و سه‌ محور دیگر از طریق‌ منطقه‌ «مزه‌» و«مرفا». آن
 
 ها مواضع‌ تخلیه‌ شده‌
 
توسط‌ تفنگداران‌ دریایی‌ آمریکایی‌ را اشغال‌ کردند.

صبح‌ چهارشنبه‌ پایان‌ نیافته‌ بود که‌ تانک ها و زره‌ پوش های ‌اسرايیلی‌ در تمام‌ راه ها
 
و ورودی های‌
 
اصلی‌ مستقر شدند. شفیق‌ وزان،‌ نخست‌ وزیر لبنان‌، با‌ ارسال‌ تلگرافی‌ در مورد
 
حمله ‌اسرايیل‌، به‌ ریگان
 
‌ ريیس‌ جمهوری‌ آمریکا اعتراض‌ کرد؛ اما ریگان‌ به‌ وی ‌پاسخ‌ داد:«اسرايیل‌ معتقد است‌
 
 که‌ بعد از کشته‌ شدن‌ بشیر جمیل‌، این‌ یک پیشروی‌ محدود برای‌ حفظ‌ امنیت‌
 
است‌.»

نیروهای‌ ملی‌ لبنان‌ تا پای‌ جان‌ از بیروت‌ دفاع‌ کردند و در چندین ‌محور از جمله
«الطریق‌ الجدیده‌» و
 
 «المَزرَعِه‌» و «فاکِهانی‌» و در کنار اردوگاه ها و منطقه‌ «الروشِه‌»، درگیر نبردهای‌
 
بی‌امان‌ شدند.

بعد از ظهر چهارشنبه‌، تانک های‌ اسرايیلی‌ اردوگاه های‌ صبرا و شتیلا را محاصره‌
 
 کرده‌، آن ها را زیر آتش‌
 
توپخانه‌ خود گرفتند. در این‌ میان ‌سربازان‌ مشغول‌ بازرسی‌ خانه‌های‌ مجاور اردوگاه ها
 
 شدند و سپس‌
 
روی ‌ساختمانهای‌ نزدیک‌ و مشرف‌ بر اردوگاه ها سنگر گرفتند. با فرا رسیدن شب‌،
 
نیروهای‌ اسرايیلی‌،
 
 برق‌ بیروت‌ غربی‌ را قطع‌ کردند.

نبردها در بامداد پنجشنبه‌ 25 شهریور (16 سپتامبر) ادامه‌ داشت‌،اما نیروهای‌
 
اسرايیلی‌ بیروت‌ غربی‌ را
 
به‌ کنترل‌ خود در آورده‌ و ارتباط‌ هر منطقه‌ای‌ را با دیگری‌ قطع‌ و اعلام‌ منع‌ عبور و مرور
 
کردند و به‌ مردم
 
‌دستور دادند که‌ از خانه‌های‌ خود خارج‌ نشوند؛ سپس‌ همه‌ راه های‌ منتهی‌ به‌
 
پایتخت‌ را بستند و یورش
 
‌ به‌ خانه‌ها و جمع‌ آوری‌ سلاح‌ و بازداشت ها آغاز شد.

ظهر پنجشنبه‌، اسرايیلی‌ها با بیش‌ از 150 تانک‌ و 100 نفر بر و 14زره پوش‌ حامل‌
 
 انواع‌ توپ‌ و 20 دستگاه‌
 
 بلدوزر، اردوگاه های‌ صبرا و شتیلا را در محاصره‌ خود داشتند. بعد از ظهر آن‌ روز،
 
اهالی‌
 
شهرک‌«شُویفات‌» که‌ به‌ فرودگاه‌ بین‌ المللی‌ بیروت‌ مشرف‌ است‌، شاهد
 
سرازیرشدن‌ سیلی‌ از کامیون
 
ها و نفربرهای‌ زرهی‌ به‌ یکی‌ از باندهای‌ فرودگاه‌ که‌ در نزدیکی‌ قرارگاه‌ اسرايیلی‌ها
 
قرار داشت‌، بودند
.
شاهدان‌ عینی‌ گفتند که‌ نفربرها حامل‌ سربازانی‌ در لباس‌ شبه‌ نظامیان‌ فالانژ بوده‌
 
که‌ از دو سو سرازیر
 
می‌شدند: یکی‌ از جاده‌ جنوب‌ لبنان‌ «دژ سَعَدَ حَدَّاد» و دیگری‌ از بیروت‌ شرقی‌ «دژ
 
کتائب‌». منابعی‌ در
 
ارتش‌ لبنان‌، گفته‌های‌ اهــالی ‌شویفات‌ را تایید کردند.

ساعت‌ چهار بعد از ظهر، کاروان‌ قاتلان‌ به‌ مرز اردوگاه ها که‌ در محاصره‌ نیروهای‌
 
اسرايیلی‌ بود، رسیدند.
 
سربازان‌ راه‌ را برای‌ این‌ کاروان ‌باز کردند‌ و با  گلوله‌ باران‌ شدید وارد اردوگاه ها شدند.

در شامگاه‌ پنجشنبه‌ 25/6/1361 هـ.ش.‌ (16 سپتامبر 1982م‌)، در زیر نور خمپاره‌های‌
 
 منوری‌ که‌ ارتش
اسرايیل‌ شلیک‌ کرده‌ و منطقه ‌عملیات‌ را کاملاً روشن‌ می‌ساخت‌، افسران‌ اطلاعات‌
 
ارتش‌ اسرايیل‌، از
 
پشت‌ بام‌ مقرِ ژنرال‌ «آموس‌ یارون‌» و نیز از یک‌ گیرنده رادیویی‌، در جریان ‌چگونگی‌
 
عملیات‌ فالانژها در
 
 اردوگاه ها قرار می‌گرفتند.

یک‌ افسر رابط‌ موساد، در سراسر این‌ مدت‌ در مقر فالانژها در«کرانیتینا» بود. مقامهای
 
‌ اسرايیلی‌، در
 
 ساعت‌ 19 بعد از ظهر نخستین‌ خبررادیویی‌ را درباره‌ چگونگی‌ کشتاری  که‌ در حال‌
 
انجام‌ بود، دریافت
کردند. نیروهای‌ مسیحی‌ فالانژ، بی‌ رحمانه‌ هر انسان‌ زنده ‌ای‌ را که‌ یافتند،ابتدا مورد
 
اذیت‌ و آزار قرار داده‌،
 
 سپس‌ به‌ قتل‌ رساندند. روش‌ کشتار به ‌فجیع‌ ترین‌ شکل‌ِ ممکن‌ بود. با کارد شکم‌
 
 زنان‌ حامله‌ دریده‌ شد،
 
 سرها از تن‌ جدا گردید و با سرنیزه‌ بر روی‌ بدن‌ خونین‌ کودکان‌ و زنان‌، نشان ‌صلیب‌
 
کشیده‌ شد.

یک‌ افسر فالانژ، پشت‌ بی‌ سیم‌، از فرماندهی‌ عملیات‌ پرسید: با پنجاه‌ زن‌ و کودکی
 
‌ که‌ به‌ محاصره‌ در
 
آورده‌ام‌ چه‌ کنم‌؟

«ایلی‌ حُبَیقِه‌»، فرمانده‌ شبه‌ نظامیان‌ مسیحی‌، با عصبانیت‌، پاسخی ‌تکان ‌دهنده‌  بر
 
 زبان‌ آورد که‌ از
 
 تمامی‌ بی‌ سیم های‌ منطقه‌ به‌ گوش‌ رسید. ایلی‌ حُبیقه‌ در پاسخ‌ افسرِ فالانژ گفت‌:
 
 این‌ آخرین‌ باری‌
 
باشد که‌ این‌ چیزها را از من‌ می‌پرسی ‌... خودت‌ که ‌بهتر می‌دانی‌ باید چه‌ کار بکنی‌!

دقایقی‌ بعد، در پشت‌ بی‌ سیم‌، صدای‌ یکی‌ از فرماندهان‌ فالانژ به ‌گوش‌ رسید که
 
‌ می‌پرسید با چهل‌ و
 
 پنج‌ مرد فلسطینی‌ که‌ دستگیر کرده‌، چه‌ بکند؟ و لحظاتی‌ بعد، رگبار گلوله‌ که‌ بر سر
 
 و روی‌ زنان‌ و کودکان
 
‌ می‌بارید، در قهقهه‌ فالانژیست ها گم‌ شد. شبه‌ نظامیان‌ فالانژ، از مسیحیان‌ افراطی
 
‌ که‌ کشتار و جنایت
 
‌ برایشان‌ تفنن‌ و سرگرمی‌ به‌ شمار می‌آمد، تشکیل‌ شده‌ بودند. در میان‌ جنایتکاران
 فالانژ، زنانی‌ نیز به
 
‌ چشم‌ می‌خوردند که ‌وحشیانه‌ در کشتارها شرکت‌ می‌کردند.

گزارش هایی‌ که‌ از اردوگاه‌های‌ صبرا و شتیلا ارسال‌ می‌شد، حاکی‌ از اوج‌
 
وحشیگری‌ و جنایت‌ بود. برخی
 از مشاهدات‌ خبر نگاران‌ که‌ در بعضی‌ مطبوعات‌ به‌ چاپ‌ رسید، جوّی‌ از وحشت‌ در
 
میان‌ مردم‌ ایجاد کرد
.
 در یکی‌ از این‌ گزارش ها آمده‌ بود:

«بوی‌ مرگ‌ و انبوه‌ مگس‌ و اجساد روی‌ هم‌ انباشته‌، همه‌ جا را گرفته ‌... دستها و
 
 پاها به‌ هم‌ گره‌ خورده‌
 
است‌. انگار از قساوت‌ِ مرگ‌ به‌ هم‌ پناه‌ آورده ‌بودند. گلوله‌ها را در سرشان‌ خالی‌ کرده
 
‌ بودند.  سر عده‌ای‌
 
دیگر را قطع‌ کرده‌ بودند. چشمانشان‌ باز و متشنج‌ مانده‌ بود.مرگ‌ هم‌ نتوانسته‌ بود
 
رعب‌ و وحشت‌ را، به
 
ویژه‌ در چشمان‌ کودکان‌، برطرف‌کند. چند متر جلوتر، جسد پنج‌ زن‌ و تعدادی‌ کودک‌،
 
روی‌ تلی‌ از خاک‌ به‌
 
 پشت ‌افتاده‌ ... از جمله‌ یک‌ زن‌ که‌ اجزای بدنش مثله شده بود و در کنارش‌ سر بریده
 دخترکی‌ با نگاهی
 
‌ خشمگینانه‌ به‌ قاتلان، دیده‌ می‌شود؛ و دخترکی‌ دیگر، تقریباً سه‌ ساله‌ در لباسی‌
 
 سفید، آغشته‌ به‌
 
خون‌ و گِل‌، و سری‌ از هم‌ پاشیده‌ با گلوله ‌...

در کنار خانه‌ای‌ نیمه‌ ویران‌، زن‌ جوانی‌ در حالی‌ که‌ طفل‌ شیرخوارش‌ را در آغوش‌ 
 
 
است‌. تلاش‌ کرده‌ بود خود و کودکش‌ را از چنگ ‌قاتلان‌ نجات‌ دهد، اما جنایتکاران‌ از
 
 پشت‌ او را به‌ رگبار
 
بسته‌ بودند. گلوله‌ها از بدنش‌ عبور کرده‌ و در بدن‌ طفل‌ شیر خوارش‌ نشسته‌ بود.

در کنار دیواری‌، اجساد دست‌ بسته‌ بیست‌ نوجوان‌ پانزده‌، شانزده‌ ساله ‌ردیف‌ شده‌
 
بود. آن ها دیگر نه‌
 
مدرسه‌ را خواهند دید، و نه‌ معلمان‌ و دوستانشان‌، آن ها را.

بالای‌ تلی‌ از آوار، جسد دخترکی‌ چهار ساله‌ افتاده‌ است‌. در میان ‌خرابه‌های‌ خانه‌
 
 ویران‌ شده‌ خود، دنبال‌
 
 مادرش‌ می‌گشت‌ که‌ قاتلان‌ او را دیده‌ و گلوله‌های‌ خود را در تنش خالی کرده بودند.
 
 در کنار جسدی‌ که
 
‌ سر آن‌ از هم‌ پاشیده‌ بود، زنی‌ کارت‌ شناسایی‌ آلوده‌ به‌ خونی‌ به‌ دست‌ گرفته‌ و
 
فریاد می‌زند: این‌ برادر
 
 من‌ است‌ ... لبنانی‌ است‌ نه‌ فلسطینی‌.

در کوچه‌ای‌، دو دختر یازده‌ یا دوازده‌ ساله‌ افتاده‌اند، قاتلان‌ قبل‌ از خالی‌ کردن‌ گلوله‌
 
 سرشان‌، آنان‌ را
 
مورد تجاوز قرار داده‌ بودند. در جای‌ دیگری‌، بلدوزرهای‌اسرايیلی‌، آوار خانه‌ها را روی‌
 
تعدادی‌ جسد ریخته‌
 
 بودند. از میان‌ سنگ ها وخاک ها، دست‌ زن‌ بارداری‌ دیده‌ می‌شود، می‌خواسته‌
 
کارت‌ شناسایی‌
 
 لبنانی‌اش ‌را نشان‌ دهد که‌ مهلتش‌ نداده‌ بودند. کارت‌ شناسایی‌ هنوز در دستش‌
 
بود. در خانه‌ای‌ دیگر،
 
 همه‌ افراد خانواده‌ در حین‌ غذا خوردن‌ به‌ رگبار بسته ‌شده‌ بودند. بشقاب ها نیم‌
 
خورده‌ مانده‌ بود. در
 
خانه‌ای‌ دیگر، قاتلان‌ شکم‌ زن ‌بارداری‌ را از هم‌ دریده بودند .

و بدینسان بود که محصول حمله خونبار اسرايیل به لبنان، نتیجه ای جز هزاران هزار
 
جسد در خون
 
 
 آغشته، ویرانی، کشتار و ناآرامی در بر نداشت و این نبود جز با حمایت آمریکا.
 
 
 
بر گرفته از سایت  www.rasad ir


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 22:25 موضوع جنایت صبرا و شتیلا، محصول مشترک آمریکا و اسراییل | لینک ثابت