یهودیان تا چند دهه گذشته در غرب انسانی مسالمت آمیز، از مستضعفان دنیا، به حاشیه رانده شده، منفور، غیر قابل اعتماد و مظلوم بودند و تنها در آرزوی برخورد خوب دیگران بود. در آن زمان ها نیز یهودیان متهم بودند اما نه با همان اتهاماتی که یهودیان معاصر مانند آریل شارون به آن متهم هستند و اگر افرادی از یهودیان در کشورهای مختلف معروف شدند، استثناهایی بیش نیستند که حتی خود یهودیان نیز از آن ها متنفر هستند.

محیط و جغرافیای مسیحی غرب دشمن سرسخت یهودیان بود، حتی در دهه سی قرن گذشته وقتی یک انگلیسی یک یهودی را در خیابان می دید که با زبان عبری سخن می گوید، به او تذکر می داد که فراموش نکند در انگلیس زندگی می کند.

در جریان جنگ جهانی دوم برخی کشورهای غربی با پناه دادن یهودیان فراری از جهنم نازی ها مخالفت کردند، آمریکا در راس این کشورها قرار داشت و با اسکان یهودیان مخالفت کرد.

اسرائیل قدرتمند کنونی که از طریق لابی صهیونیستی بر مراکز قدرت آمریکا سیطره دارد، هنوز هم این "گناه" آمریکا را به یاد دارد و همه این میلیاردها دلار کمک و ده ها وتو و کمک های نظامی آمریکا را فراموش کرده است ؛ کمک هایی که به اشغالگران صهیونیستی در ادامه اشغال سرزمین های عربی کمک کرد.

"اسرائیل" تا حمله سال 1967 در مورد سخن گرفتن درباره کوره های آدم سوزی بسیار متردد بود. اما تحقق اهداف حملاتش همه ملاحظات آمریکا در مورد اهمیت برانگیختن این مسأله را از میان برداشت. واشنگتن برای تکمیل توطئه ای که بعد از 1967 آغاز شد، سعی کرد که پایان خوشی برای فجایع و قتل عام ما قرار دهد، فجایعی که خود آمریکا با تلاشش برای ایجاد خاورمیانه ای جدید به جای خاورمیانه قدیم طرفی اساسی در شکل گیری آن محسوب می شود. در واقع خاورمیانه قدیم دیگر ارزشی برای آمریکا ندارد. آمریکا می خواهد با ایجاد خاورمیانه جدید آن را در کنار اروپای جدیدی قرار دهد که دونالد رامسفلد می خواست جای اروپای ناتوانی را بگیرد که به دنبال مخالفت آن با حمله به عراق در سال 2003 از این اتحادیه انتقاد کرد.

اکنون از ما خواسته می شود که در خاورمیانه جدیدی قرار بگیریم که خصوصیات، پیکره و روح و اهدافش نامشخص است. تنها مسأله مهم در این خصوص این است که مانند اروپای جدید باشد و راه مخالفت با واشنگتن را در پیش نگیرد و نوکر گوش به فرمان دولتمردان آمریکا باشد.

اولین فصل خاورمیانه جدید جنایت ها و وحشیگری "اسرائیل" در لبنان و فلسطین و پایان آن هم سیطره "اسرائیل" بر این منطقه است نه دمکراسی ای که آمریکا با اشغال عراق اعلام کرد که درصدد گسترش آن در خاورمیانه و تبدیل کردن عراق به یک کشور دمکراتیک نمونه است.

کاندولیزا رایس که همزمان نقش وزیر امور خارجه آمریکا و رژیم صهیونیستی و سخنگویی این رژیم در جریان جنگ را بازی می کرد، این عبارت را در اثنای این جنگ بر زبان جاری ساخت ؛ جنگی که فصول آن هنوز به پایان نرسیده است و از خاورمیانه جدیدی خبر می دهد که زاییده حمله اخیر صهیونیست ها به لبنان نیست بلکه زاییده طرحی است که در واشنگتن و تل آویو قبل از جنگ تدوین شده است. طرحی به این خطرناکی نمی تواند در یک لحظه و آن هم در لحظه حمله به لبنان تدوین شده باشد، این طرح مشکوکی است که با سلطه "اسرائیل" بر منطقه به پایان می رسد.

اسرائیل با خونریزی و تکه تکه کردن پیکرها و ترانسفر داخلی در لبنان سعی می کند که بدون هیچ شریکی نقشه جدید منطقه را ترسیم کند.

همه نخست وزیران "اسرائیل" با بر شمردن افتخارات خود در کشتار فلسطینیان وارد عرصه تبلیغات انتخاباتی می شوند، تا جایی که در "اسرائیل" و غرب همه به این باور رسیده اند که نخست وزیر خونریزتر و جنایتکارتر بیش ترین قدرت را در اقناع یهودیان "اسرائیل" به صلح و سازش دارد.

اما با این وجود خونریز و خون آشامی مثل اسحاق رابین به دست یک یهودی تندرو توراتی به قتل رسید و کارنامه سیاهش هم به دادش نرسید. کسی جرأت نداشت که او را تروریست بنامد چرا که یهودیان یا افراطی هستند و یا تندرو و متعصب. این برعکس عرب هاست که حتی در شکم مادرشان هم متهم به تروریسم می شوند. تاریخ از ایهود اولمرت به عنوان قصاب دوم کشتار قانا یاد خواهد کرد. آیا می توان تصور کرد که حتی یک نخست وزیر "اسرائیل" کارنامه سفیدی داشته باشد؟ قصاب اول قانا پرز بود که حملات موسوم به «خوشه های خشم» را در سال 1996 علیه فلسطینیان به اجرا درآورد. او تنها سیاستمداری است در جهان که برای مقوله مشهور زیر استثنا قائل شد:«می توانی همه مردم را چند وقتی گول بزنی، می توانی برخی مردم را برای همیشه گول بزنی، اما نمی توانی همه مردم را همیشه گول بزنی.» پرز در این سالخوردگی اش هم چه در حزب چپ و چه در راست میانه رو می تواند با الفاظ بازی کرده و آن ها را به خدمت پروژه صهیونیسم درآورد. از جمله این که اخیرا جنایت های رئیس جدیدش اولمرت را این گونه توجیه کرد:«این ها نبرد بر سر مرگ و زندگی اسرائیل است.» همین پرز برنده جایزه صلح نوبل شده است.

سیاست مداران "اسرائیل" تنها نمونه های انفرادی در این خصوص نیستند بلکه آن ها در اصل امتداد فرهنگی و نظامی غرب استعماری و امپریالیستی هستند. مشاوران حقوقی دولت انگلیس چند سال قبل اعلام کردند که استعمار مجدد مستعمرات سابق در صورت بغرنج شدن وضع آن ها جایز است و نقض قوانین بین الملل و میثاق سازمان ملل را برای توجیه «مداخله انسان دوستانه» و یا «مداخله لیبرالی» یکطرفانه برای سازماندهی مجدد جهان بر اساس افکار برخی ها جایز دانستند.

"اسرائیل" بخش لاینفکی از پروژه استعماری جدید ناتو است که می خواهد در جهان عرب ابتدا از سودان و لبنان توسعه پیدا کند. از سوی دیگر، یک موسسه نظامی به رهبری یهودیان غربی بر "اسرائیل" حاکم است که می خواهد نقش «غربی ها» را در منطقه عربی ایفا کند یا به شراکت و یا این که مانند حمله به لبنان این نقش کاملا و عملا به خود "اسرائیل" واگذار شود. "اسرائیل" کپی مطابق اصل غرب است که در استفاده از سلاح و برتری جویی نژادپرستانه درست وارث واقعی اروپای مرکزی و آمریکاست. تخریب یک کشور و کشتار و آواره ساختن ساکنان آن هرگز یک کار متمدنانه محسوب نمی شود، و تنها می توان گفت که این امر در راستای اجرای سیاست «آشوب هدفمند» صورت می گیرد. "اسرائیل" بخشی از نظام غربی است که قدرت و به کاری گیری آن را امری طبیعی و از مقتضیات بازار سلاح می داند که باید هر چند گاهی به کار برده شود تا سلاح را پیشرفته تر و یا سلاح های جدید را جایگزین سلاح های قدیمی کند و سلاح های استفاده شده و ناکارآمد را به ما بفروشند.

جرج بوش رئیس جمهور آمریکا و تونی بلر نخست وزیر انگلیس مانند رهبران اسرائیلی هستند که کاربرد قدرت نظامی را برای تحقق منافع ملی و منافع همپیمان خود که از منافع راهبردی آن ها حمایت می کند، ترجیح می دهند. در جنگ کوزوگو بلر خود را فردی انسان دوست و خیرخواه جلوه داد و سازمان ملل جدیدی را مبتنی بر ارزش ها و قانون سالاری بشارت و به آوارگان کوزوگو وعده بازگشت به وطن شان را داد. البته او چنین موضعی درباره بازگشت آوارگان فلسطینی ندارد. این در حالی است که بلر به خوبی می داند که عملیات های نسل کشی باندهای مسلح یهودی علیه فلسطینیان خیلی گسترده تر از آن چیزی است که اسلوبدان میلوسویچ در کوزوگو مرتکب شد. پس از صدور قطعنامه تقسیم فلسطین در سال 1947 و مستقیما به دنبال اعلام پایان قیمومت بریتانیا بر فلسطین از سوی مقامات بریتانیایی، فلسطینیان هدف اولین نسل کشی پس از جنگ جهانی دوم قرار گرفتند که علت آن هم سرپیچی انگلستان از نظام قیمومت بین المللی و رها کردن فلسطینیان به حال خود بود. البته نباید فراموش کرد که بریتانیا وقتی دید که عناصر و فاکتورهای برپایی دولت "اسرائیل" شکل گرفته این تصمیم را گرفت و پایان قیمومت خود بر فلسطین را اعلام کرد.

یهودیان سرگردان گذشته اکنون انسان ها را آواره می کنند. یهودی قربانی ظلم و تبعیض فرهنگی و دینی غرب در قرن های گذشته هم اکنون به جلاد تبدیل شده است. یهودی ای که شمارش معکوس آزادی اش از تبعیض و نفرت در عصر آزادی ها آغاز شد، اکنون خواهان آزادی برای دیگران نیست و سیاست سرزمین سوخته و تبعیض نژادی را اعمال می کند که در آینده هم در صورت ناتوانی واشنگتن در تحمیل سیاست اسکان آوارگان فلسطینی در لبنان، شاهد نسل کشی آنها در این سرزمین هم خواهیم بود.                          

                                             

ر


 

نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در شنبه بیست و نهم مهر 1385 ساعت 1:37 موضوع يهودی از قربانی تا .............. | لینک ثابت