مرکز اطلاع رسانی فلسطین:در 11 مارس، نیروهای تحت امر "عبدالقادر الحسینی" موفق شد مقرّ "آژانس یهود" در بیتالمقدس را منفجر نموده و باعث مرگ 11 صهیونیست شوند.
*آغاز نبرد سرنوشتتودههای مردم عرب - به خصوص مصریها - در هفتة اول ماه دسامبر، موجی از تظاهرات خشمآلود را علیه "قطعنامة 181" به راه انداختند كه "اتحادیة عرب" را به واكنش عملی وادار كرد. روز 8 دسامبر سال 1947 اجلاس ویژة اتحادیة عرب در قاهره افتتاح شد. پس از 9 روز مذاكره در این اجلاس مقرر شد: "ده هزار قبضه تفنگ و سه هزار داوطلب، به همراه یك میلیون پوند در اختیار "كمیتة نظامی - فنی" قرار داده شود."
در ابتدای ژانویة سال 1948، "عبدالقادر الحسینی" فرماندة افسانهای "سازمان جهاد مقدس" پس از ده سال، مخفیانه وارد "بیتالمقدس" شد تا یگانهای جهادی را برای مبارزه علیه انگلیسیها و صهیونیستها سازماندهی كند. همزمان "كمیتة نظامی - فنی" (وابسته به "اتحادیة عرب") یك نیروی نظامی از داوطلبان عرب را تشكیل داده و فرماندهی آن را به "فوزی القاوقچی" واگذار میكند.
اولین ستون نیروهای داوطلب عرب، تحت عنوان "سپاه نجات فلسطین" در هشتم ژانویة سال 1947 در بخشهای تحت نفوذ اعراب در فلسطین استقرار یافت اما نظر به این كه عملاً "كمیتة عالی عرب" رهبری اعراب فلسطینی را برعهده داشت، در حقیقت این "سازمان جهاد مقدس" بود كه "ارتش فلسطین" محسوب میشد كه شامل بیش از 3000 رزمندة مسلمان فلسطینی می شد و فرماندة آن در میان فلسطینیان محبوبیتی اسطورهای داشت.
این نیروها تا پایان ماه مارس سال 1948 اهداف "آژانس یهود" و "صهیونیستها" را در همه جای فلسطین مورد حمله قرار دادند. از سوی دیگر "هاگانا" كه به عنوان ارتش رسمی صهیونیستها، از مدتها پیش عملیات خود را علیه اعراب آغاز كرده بود، تنها یك روز پس از تصویب "قطعنامة 181"، تمامی یهودیان 17 تا 25 ساله را به خدمت نظامی فراخواند. در حالی كه فرستادگان"هاگانا" برای یك معاملة هنگفت اسلحه با "چكسلواكی" به توافق رسیده بودند، وزارت امور خارجة آمریكا در 5 دسامبر، اعمال تحریم تسلیحاتی علیه فلسطین و كشورهای عربی را اعلام كرد. در همین ایام "ایرگون" كه حدود سه سال، تمامی انرژی خود را مصروف فرسوده كردن "حكومت قیمومیت" كرده بود، بار دیگر حملات خود را بر روی مسلمانان فلسطینی متمركز كرد. به این ترتیب، نبرد سختی میان رزمندگان و مردم فلسطین با "هاگانا" و "ایرگون" آغاز شد و حدود 5 ماه، تا روز 14 مه سال 1948، ادامه یافت.
*خیانت در جبهه مسلمانان
در جریان این جنگ نابرابر، صهیونیستها مجهز به سلاحهای جدید و پیشرفتهای بودند كه به هیچ وجه در اختیار رزمندگان مسلمان عرب قرار نداشت. در مقابل، بزرگترین و فعالترین تشكیلات مسلّح فلسطین یعنی "ارتش جهاد مقدس" به شدت از كمبود سلاح و آموزش رنج میبرد، تا جایی كه فرماندة این ارتش، "عبدالقادر الحسینی" دو روز پیش از آخرین نبرد خود، به یكی از رؤسای "اتحادیة عرب" كه به دلیل اختلافات خود با "كمیتة عالی عرب"، از تحویل سلاح به "سازمان جهاد مقدس" خودداری میكرد گفت : "شما خائن هستید، شما جنایتكار هستید، تاریخ گواهی خواهد داد كه شما فلسطین را از بین بردید." وی این گلایه خود را خطاب به رییس اتحادیه عرب در قاهره به صورت مكتوب نیز ثبت كرد تا تاریخ در باره حقیقت آن چه در فلسطین گذشته است قضاوت كند.این دستخط تاریخی سردار نام آور مجاهدان فلسطینی كه غالبا مورد غفلت عامدانه ای از سوی مورخین عرب واقع می شود سندی ست غیر قابل انكار از خیانت خانمان براندازی كه در ورای شعارهای پرحرارت سران عربی پنهان شده بود.متن این نوشته كوتاه كه در كاغذ سربرگ دار و رسمی "سازمان جهاد مقدس" نوشته شده و تاریخ نگارش آن مربوط به یك روز پیش از شهادت "عبدالقادر الحسینی" می باشد بدین قرار است:
تذكر آقای دبیر كل اتحادیه عرب در قاهره
یقینا اینجانب مسوولیت بدون كمك و سلاح رها كردن نظامیان خود را ، آن هم دراوج پیروزی هایشان متوجه شما می دانم.
عبدالقادرالحسینی-6 آوریل 1948
البته "سپاه نجات فلسطین" هم از كمبودهای آموزشی رنج میبرد، اما عمدهترین نقطه ضعف این سپاه، عدم انسجام و یكدستی داوطلبان آن بود؛ گروهی با انگیزههای ملیگرایانه، گروهی با انگیزههای مذهبی و تعدادی هم به امید كسب غنائم و غارت یهودیان به این سپاه پیوسته بودند و فرماندة آنان هم ، قادر به مهار و كنترل اختلافات ناشی از این مسأله نبود، از سوی دیگر، رقابتهای سیاسی میان سران عرب مانع از عملكرد هماهنگ این دو نیروی نظامی با یكدیگر میشد. با این احوال، هر دو نیروی نظامی عرب، نبردهای سختی را با "هاگانا" و مدافعان انگلیسی شهركهای صهیونیستنشین به انجام رساندند.
نیروهای "سپاه نجات فلسطین" در نهم ژانویة سال 1948 با حمله به شهركهای صهیونیستنشین "دان" و "كفار سولد" عملیات خود را در خاك فلسطین آغاز كردند. نیروهای "سازمان جهاد مقدس" نیز گاه در قالب كمك به "سپاه نجات فلسطین" و گاه به صورت مستقل علیه شهركهای صهیونیستنشین، یگانهای "هاگانا" و سایر اهداف صهیونیستی وارد عمل میشدند. اما آنچه در تاریخ بیشتر به آن اشاره شده است عملكرد "سازمان جهاد مقدس" است. در واقع سپاه نجات فلسطین نتوانست پروندة پرافتخاری را در این جنگ برای خود به یادگار بگذارد. مجاهدان "سازمان جهاد مقدس" به دلیل دارا بودن انگیزههای قویتر و قرار گرفتن تحت فرماندهی یك عنصر دینی و مقید به قواعد اسلامی صحنههای پرشكوهی را در این نبرد نابرابر خلق نمودند كه آخرین آنها متعلق به شخص "عبدالقادر الحسینی" بود. از جمله عملیاتهای این سازمان جهادی میتوان به نمونههای زیر اشاره كرد:
در 22 فوریه، طی نبردی در خیابان "بن یهودا"ی بیتالمقدس، حدود 50 صهیونیست به دست مجاهدان سازمان جهاد مقدس كشته شدند.
در 11 مارس، نیروهای تحت امر "عبدالقادر الحسینی" موفق شد مقرّ "آژانس یهود" در بیتالمقدس را منفجر نموده و باعث مرگ 11 صهیونیست شوند. یك هفته بعد، آنان كمینی را بر سر راه یكی از ستونهای "هاگانا" در غرب بیتالمقدس تعبیه كردند و 11 صهیونیست را از میان بردند.
در 16 ژانویة سال 1948، انگلستان طی گزارشی به سازمان ملل متحد خبرداد، طی چهل رتعداد بود.)
در ماه فوریه، "هاگانا" به افتتاح دفتر نمایندگی در ایالات متحده اقدام كرد. این دفتر تحت نام "سرزمین و كار" رسماً به استخدام نظامیان حرفهای برای اعزام به فلسطین اقدام كرد. اولین نتیجة فعالیتهای این دفتر نمایندگی، در قالب 280 نظامی هاگانا، روز بیستم فوریة سال 1948 توسط كشتی "ایندیپندنت" در بندر "تلآویو" تخلیه شد.
در همین ماه، با توجه به گسترش درگیریها، "هاگانا" بار دیگر دست به فراخوان نیرو زد و این بار تمامی مردان و زنان یهودی بین 25 تا 30 سال را به خدمت نظامی فرا خواند.
روز 14 فوریه، "دیوید بن گوریون" - از "رؤسای آژانس یهود" - به واحدهای "هاگانا" مستقر در "بیتالمقدس" دستور داد كه اشغال تمامی شهر را آغاز كنند.
همزمان با وخامت روزافزون اوضاع، نمایندة ایالات متحده در سازمان ملل نیز روز 24 فوریه اعلام كرد، نقش "شورای امنیت" در فلسطین منحصر به حفظ صلح است، نه اجرای "طرح تقسیم". سه روز بعد "آژانس یهود" نیز اعلام كرد، بدون كمك گرفتن از "نیروهای بینالمللی وابسته به سازمان ملل"، یك "دولت یهودی" تشكیل خواهد داد. به این ترتیب، عملاً نقش سازمان ملل متحد و شورای امنیت برای كنترل اوضاع جنگی در حد "هیچ" بود و میدان برای تركتازی صهیونیستها مهیا و فراهم.
*طرح "دالت"
در این مرحله پس از آن، "هاگانا" آخرین ریزهكاریهای طرح جدید خود، موسوم به "طرح دالت" را به پایان رساند. براساس "طرح دالت"، تا پیش از تخلیة فلسطین از قوای انگلستان و اتمام دوره قیمومیت، "هاگانا" باید با حملاتی پی در پی، به اشغال مناطق بیشتری از فلسطین دست بزند و مرزهای "دولت یهودی" را تا جایی كه امكان دارد، حتی به وسعت تمامی خاك فلسطین گسترش دهد. مطابق "طرح دالت" باید حدود بیست روستای عربنشین تصرف و ساكنان آن اخراج میشدند. این طرح باید طی 13 عملیات پیدرپی به مرحله اجرا درمیآمد. (چند مرحله از این طرح تا بعد از اعلام موجودیت "رژیم صهیونیستی" در 15 ماه مه به تعویق افتاد.
چند روز بعد، "هَری ترومن" رئیسجمهور آمریكا، به طور محرمانه با "حییم وایزمن" رئیس سازمان جهانی صهیونیزم دیدار كرد و به وی وعده داد، از اعلام تشكیل "دولت یهودی" در 15 ماه مه از سوی "آژانس یهود" حمایت خواهد كرد. روز بعد "بن گوریون" در راستای "طرح دالت" اعلام كرد: "تشكیل دولت مستقل یهودی، براساس قطعنامه سازمان ملل متحد در مورد تقسیم فلسطین صورت نخواهد گرفت، بلكه این برتری نظامی یهودیان است كه آن را رقم خواهد زد."
درست در همین روز، 18 مارس سال1948 نمایندة ایالات متحده در سازمان ملل متحد از شورای امنیت خواست علاوه بر پیگیری برقراری آتشبس، تدابیر مربوط به "طرح تقسیم" را به حالت تعلیق درآورده و جلسهای برای بررسی مسأله اعلام "قیمومیت سازمان ملل متحد بر فلسطین" تشكیل دهد. این درخواست نماینده آمریكا، راهی مناسب بود برای آرام ساختن اوضاع فلسطین و البته بلافاصله از سوی "اتحادیه عرب" مورد استقبال قرار گرفت و روز بیستم مارس، این اتحادیه آتشبسی یك جانبه را از طرف "سپاه نجات فلسطین" اعلام كرد، اما مسألة برقراری "قیمومیت محدود بینالمللی بر فلسطین" را به پذیرش "آژانس یهود" مشروط كرد، ولی "آژانس یهود" با این طرح مخالفت كرد.
روز 25 مارس، رئیسجمهور آمریكا، خواستار آتشبس فوری بین اعراب و یهودیان شد. در پایان ماه مارس وز (سیام نوامبر تا دهم ژانویه) 1974 نفر در فلسطین كشته یا زخمی شدهاند (البته آمار حقیقی بسیار بیش از این نیز نماینده آمریكا، طرح قطعنامهای را برای برقراری آتشبس میان "آژانس یهود" و "كمیته عالی فلسطین" تقدیم شورای امنیت نمود. شورای امنیت سازمان ملل متحد طی نشست فوقالعادهای پیشنهاد آتشبس آمریكا را در اول ماه آوریل پذیرفت. درست در همین روز، چندین محموله بزرگ سلاح از "چكسلواكی" به نیروهای "هاگانا" در فلسطین تحویل شد. طبیعی بود كه با این اوضاع، صهیونیستها برای "سازمان ملل" جایگاهی قائل نبودند. آمریكا نیز به هیچوجه مایل نبود بیش از این پای خود را به معركه باز كند، زیرا "ترومن" بیم داشت كه دخالتهای آمریكا، آرای یهودیان به وی در انتخابات آتی ریاست جمهوری (نوامبر سال1948) را كاهش دهد.
این چنین بود كه "آژانس یهود" با اطلاع كامل از شرایط خود و اعراب، آمریكا و انگلستان، با جدیت و دقت تمام، مراحل اجرایی "طرح دالت" را پی گرفت و سه روز پس از نشست فوقالعادة شورای امنیت جهت برقراری آتشبس در فلسطین، مرحلة عملیاتی "طرح دالت" در چهارم آوریل كلید خورد و روستاهای "حلده" و "دیرمحیسن" به اشغال "هاگانا" درآمد. در این مرحله، مهمترین هدف صهیونیستها دستیابی به جادهای ارتباطی به سوی بیتالمقدس بود كه كاملاً تحت كنترل آنان باشد و زمینة اجرای مرحلة بعدی عملیات برای اشغال كامل بیتالمقدس فراهم شود. روز هشتم آوریل، شهر استراتژیك "طبریه" مورد حملة "هاگانا" قرار گرفت.
*شهادت یك اسطوره
با آغاز "طرح دالت" از سوی صهیونیستها برای باز كردن راهی مطمئن به سوی بیتالمقدس و از میان بردن روستاهای عربنشین در مسیر این راه، "سازمان جهاد مقدس" نیز اقدام به مقابله به مثل نمود و شهركهای صهیونیستنشین را در اطراف بیتالمقدس مورد حمله قرار داد، از جمله در 24 مارس به شهرك "عطروت" در شمال بیتالمقدس حمله كرد و تعدادی صهیونیست را از پای درآورد. "عبدالقادر" تمامی تلاش نیروهای اندك شمار خود را به كار بست تا جلوی عملی شدن "طرح دالت" و تهدید "بیتالمقدس" را بگیرد.
سردار اسطوره ای فلسطین "سید عبدالقادر موسی الحسینی" سرانجام در جریان یك ضدحملة رو به پیروزی برای آزادی "قسطل"(واقع در مرتفعترین گردنة جادة منتهی به "بیتالمقدس" كه از قدیم الایام منطقه ای سوق الجیشی محسوب شده و قلعه ای نظامی از دوران تسلط صلیبیان در آن باقی مانده بود.) به شهادت رسید. با شهادت او، گردنه استراتژیك "قسطل" بار دیگر به تصرف كامل "هاگانا" درآمد و روحیة مردم و جهادگران فلسطینی به شدت تضعیف شد و "حاج امین الحسینی" آخرین حامی موثر و مورد اعتماد خود را از دست داد.
خلأ فرماندهی "عبدالقادر" كه به عنوان یك جنگجوی اصولگرای مسلمان، الگو و امید همة جهادگران مومن فلسطینی بود، هیچگاه در جبهة مسلمانان فلسطینی جبران نشد. (نیروهای "سازمان جهاد مقدس" در جولای سال 1948، میان ارتشهای اردن، عراق، مصر و همچنین "سپاه نجات فلسطین" تقسیم شدند. در 18 دسامبر همان سال حكومت اردنهاشمی فرمان انحلال این سازمان را صادر كرد، اما بقایای مجاهدان "سازمان جهاد مقدس" تا زمان صدور فرمان انحلال از سوی "حاج امینالحسینی" در تاریخ 15 مه سال 1949 در پایگاههای خود باقی ماندند.)
*كابوس "دیر یاسین"
تنها ساعاتی چند پس ازشهادت فرمانده نامدار"سازمان جهاد مقدس"، 123 تروریست عضو گروه "ایرگون" و "اشترن" با هماهنگی "هاگانا" به روستای "دیریاسین" در حومة غربی "بیتالمقدس" (دو مایلی "قسطل") حمله بردند و جنایتی هولناك و تاریخی را رقم زدند.
در ابتدای صبح، واحدی از "پالماخ" چند جوان مسلّح را كه در روستا مقاومت می كردند از بین برد و سپس از روستا خارج شد، در این زمان تروریستهای تحت فرماندهی "مناخیم بگین" (شاگرد و جانشین "ولادمیر ژابوتینسكی") وارد "دیریاسین" شدند و طی چند ساعت، 254 روستایی غیرنظامی مسلمان را اعم از مرد و زن و كودك قتل عام كردند و علاوه بر این اجساد قربانیان را به شیوهای وحشیانه و سادیستیك مثله كردند، زنان و دختران روستایی را پیش از كشتن مورد تجاوز قرار دادند.
انتشار اخبار مربوط به فاجعة "دیریاسین"، "شهادت عبدالقادر الحسینی" و شكست "قسطل"، جبهة اعراب را با چالش بزرگی مواجه كرد و این درست همان چیزی بود كه "آژانس یهود" انتظارش را میكشید و حاضر بود هزینههای معنوی آن را - هر چه باشد - بپردازد. به همین دلیل، "آژانس یهود" و حتی دو خاخام عالی رتبة مهاجران یهودی با مظلوم نمایی از قصابی "ایرگون" در "دیریاسین" ابراز تنفر و انزجار كردند. این در حالی بود كه نیروهای "پالماخ" (یگان ضربت "هاگانا") هم در عملیات حمله به "دیریاسین" نقش پشتیبانی را بر عهده داشتند. اما در هر حال كشتار "دیریاسین" تأثیر عمیق خود را در میان فلسطینیان به جای گذاشت.
سه سال بعد، "مناخیم بگین" رئیس سازمان "ایرگون" در كتاب خاطراتش نوشت:
"... به كوری چشم بدخواهان! تبلیغات منفی آنان [بر روی ماجرای دیریاسین] نتایج مفیدی به بار آورد و چنان موجی از وحشت در بین اعراب و نیروهای نظامی عرب برانگیخت كه حتی با شنیدن نام ایرگون بر خود میلرزیدند. این وضعیتی بود كه مقابله با 6 گردان از نیروی نظامی صهیونیستی هم پدید نمیآورد. گسترش شایعاتی كه علیه ایرگون به راه افتاده بود، به زودی باعث شد اعرابِ سراسر فلسطین، افسانة(!) سلاخی اعراب توسط ایرگون را باور كنند و برای نجات جان خود در صدد خروج از فلسطین برآیند. فرار دسته جمعی اعراب پس از مدتی چنان ابعاد وسیعی یافت كه بیشتر حالت رم كردن به خود گرفت و نتیجة كار نیز به صورتی درآمد كه از كل 800 هزار عرب ساكن در فلسطین، هم اكنون [1950]، 165 هزار نفرشان بیشتر باقی نماندهاند. این باعث چنان پیشرفتی در اهداف صهیونیزم شد كه آثار و اهمیت سیاسی و اقتصادی آن واقعاً فوق تصور بود...".
طبیعی بود كه به دلیل عدم حضور رسانههای خبری و نبود مدركی تصویری (عكس یا فیلم) از فاجعه، "بگین" در برابر موج محكومیت جهانی كشتار "دیریاسین"، آن را افسانهای ساخته و پرداختة اعراب بداند، اما بعدها اعضای دیگری از "هاگانا" و نمایندة "سازمان صلیب سرخ" در فلسطین، با انتشار خاطرات خود، حقیقت این فاجعه را به اثبات رساندند. "مایر پائل"، یكی از كماندوهای "پالماخ"، بیست و چهار سال بعد طی گزارشی نوشت:
"... حدود ظهر بود كه نبرد در دیریاسین به پایان رسید و تیراندازیها قطع شد. همه جا ساكت بود، ولی روستا هنوز تسلیم نشده بود[!] كماندوهای "ایرگون" و "اشترن" از پناهگاهها و مخفیگاههای خود خارج شدند تا عملیات پاكسازی خانهها را به انجام برسانند. از تمام اسلحههایشان استفاده میكردند و داخل خانه ها نارنجك میانداختند. به سوی هر كسی كه در خانهها میدیدند، چه زن و چه بچه شلیك میكردند. در واقع فرماندهان، كوچكترین تلاشی برای ممانعت از اعمال شنیع آنان به عمل نمیآوردند. خود من و چند تن از ساكنان روستا از فرماندهان عملیات تقاضا كردیم به افراد خود دستور آتشبس بدهند ولی تلاشهایمان بیثمر ماند. در همان حال حدود بیست و پنج مرد را از خانههایشان بیرون آوردند، آنان را سوار یك كامیون كردند و یك "دور افتخار" با آنها زدند، درست مثل رومیها كه اسیران خود را در سطح شهر میگرداندند، آنان هم این عده را در چند خیابان بیتالمقدس [كه تحت كنترل یهودیان بود] گرداندند. بعد از پایان این مراسم، همگی را به معدن سنگی بین [روستای یهودینشین] "گیوات شئول" و روستای "دیریاسین" بردند و در كمال خونسردی تمامشان را اعدام كردند..."
همچنین "ژنرال ریچارد دكاتلینگ" افسر انگلیسی و یكی از مأموران تحقیق و بازپرسی پیرامون فاجعة "دیریاسین" در یكی از گزارشهای خود آورده است:
"... روز 14 آوریل، ساعت 10 صبح به همراه پزشك و پرستاری از بیمارستان دولتی بیتالمقدس و یكی از اعضای اتحادیة زنان عرب، به روستای سلیوان رفتم، در این روستا، حدود دویست یا سیصد تن از اهالی روستای دیریاسین [پس از فرار از محل زندگی خود] سكونت داشتند. من با چند تن از زنان روستای دیریاسین گفتگو كردم تا از این سو و آن سو اخبار و اطلاعاتی پیرامون تجاوزات وحشیانه در دیر یاسین جمعآوری كنم ولی اكثریت این زنان با ابراز شرمندگی، تمایلی به بازگو كردن تجارب خود نداشتند، مخصوصاً در مواردی كه به تعرضات جنسی مربوط میشد پیش از آن كه هر حرفی بزنند باید با مهر و عاطفة فراوانی اعتمادشان را جلب میكردیم. ضبط اظهارات زنان اغلب به خاطر وضعیت نامساعد عصبی آنان با كندی صورت میگرفت، زیرا بارها در حین بیان خاطرات خود، دچار ناراحتیهای شدید عصبی میشدند كه این امر كار ما را به تأخیر میانداخت. در هر حال هیچ تردیدی در میان نیست كه مهاجمان یهودی تجاوزات جنسی متعددی را مرتكب شدهاند. به بسیاری از دختران جوان كم سن و سال تجاوز شده و سپس آنان را به قتل رساندهاند.
حتی پیرزنان نیز از اذیت و آزار مصون نماندهاند. چند نفر تعریف میكنند كه دختر جوانی را یهودیان دو شقه كردند. بسیاری كودك و اطفال بیگناه هم قتل عام شدهاند. گوش بعضی از زنان زخمی بود، زیرا برای درآوردن گوشوارهها به وحشیگری متوسل شده بودند..."
"ژاك دورنیه" رئیس هیأت نمایندگی "صلیبسرخ" در "بیتالمقدس" دربارة كشتار "دیریاسین" در بخشهایی از خاطرات خود چنین نوشته است:
"... وقتی به روستا رسیدم، تیراندازی به اعراب پایان گرفته بود. گروهی را دیدم كه لباس روستائیان به تن كرده و مجهز به كلاهخود بودند؛ همهشان جوان بودند، برخی حتی زیر سن بلوغ، پسر و دختر تا بن دندان مسلح؛ مجهز به هفتتیر، مسلسل، نارنجك دستی و حتی قمه در دستشان دیده میشد كه اكثراً آغشته به خون بود[...] این گروه، گروه پاكسازی بودند كه به نظر میرسید وظیفهاش را تمام و كمال انجام میداد. سعی كردم به درون خانهها بروم. ده - دوازده سرباز محاصرهام كردند و مسلسلهایشان را به سوی من نشانه رفتند و فرماندة آنان به من دستور داد كه جلوتر نروم. او گفت اگر جنازهای باشد به من تحویل خواهند داد. با شنیدن این جمله عصبانیتی به من دست داد كه در زندگیام سابقه نداشت، به آن جانیان گفتم كه نظرم دربارة رفتارشان چیست. به هر زبانی كه میتوانستم تهدیدشان كردم و سپس آنان را به كناری زدم و به درون خانه رفتم. اتاق اول تاریك بود و همهچیز در هم و برهم، اما كسی در اتاق نبود. در اتاق بعدی، وسط تمام اسباب و اثاثیه تكه پاره شده و انواع آت و آشغال، چند جسد سرد پیدا كردم. در این اتاق، عملیات پاكسازی با مسلسل و سپس با نارنجك انجام گرفته بود، در آخر هم از چاقو و قمه استفاده كرده بودند، هركس به راحتی می توانست این را ببیند. اتاق بعدی هم مثل این، ولی وقتی كه داشتم از اتاق خارج میشدم، صدایی مثل یك آه و ناله شنیدم. همه جا سرك كشیدم، تمام اجساد را زیر و رو كردم و عاقبت پای كوچك هنوز گرمی پیدا كردم. دختر كوچك ده سالهای بود كه در اثر تركشهای نارنجك، سوراخ سوراخ شده بود، ولی هنوز زنده بود[...] در هر گوشهای، از این صحنههای فجیع به چشم دیدم[...] از این ماجرا عدهای حدود 50 نفر فرار كرده و جان سالم به در برده بودند، بقیه را با صبر و حوصلة تمام و در كمال خونسردی قتل عام كرده بودند[...]"
"پروفسور میرپیل" كه در هنگام وقوع قتل عام "دیریاسین" به عنوان "افسر مورخ" در "پالماخ" حضور داشت و شاهد ماجرا بود هم در چهلمین سالگرد این فاجعه طی یك برنامة رادیویی گفت:
"... حدد ساعت ده صبح، یكی از اعضای اشترن، یك واحد از پالماخ را به كمك طلبید. این واحد به دیریاسین حمله كرد و ظرف پنج دقیقه، قسمت غربی روستا را اشغال كرد. وقتی نیروهای پالماخ از دیریاسین بیرون رفتند، اعضای ایرگون و اشترن خانه به خانه رفتند و زنان و مردان و كودكان را با شلیكهای بیهدف كشتند... این قتل عام حدود سه ساعت طول كشید... جوانان كم سن و سال عضو هاگانا، پس از خروج افراد ایرگون و اشترن از روستا، قربانیان قتل عام را پس از شمارش به خاك سپردند. 254 جنازة عرب دفن شد. اغلبشان زن و بچه و فقط تعداد كمی از آنان پیرمرد بودند..."
به هرحال اجرای "طرح دالت" مراحل خود را میپیمود. ابتدا روستاهای اطراف شهرهای بزرگ و استراتژیك اشغال میشد و پس از تكمیل حلقة محاصره این شهرها، نیروهای انگلیسی ساكن در آنها، اقدام به تخلیه شهر نموده و به دنبال آنان، نظامیان صهیونیست وارد شهر میشدند.پس از اشغال شهر بزرگ "طبریه" در تاریخ 19 آوریل، با همان ترتیبی كه ذكر شد، شهرهای "حیفا" (22 آوریل)، "بیسان" و "صفد" (12 مه) و "یافا" (14 مه) نیز به تصرف "هاگانا" و "ایرگون" درآمد و ساكنان عرب این شهرها از خانه و كاشانة خود آواره شدند. روز 26 آوریل، "هاگانا" مرحلة مهمی از "طرح دالت" را برای اشغال كامل "بیتالمقدس" آغاز كرد.
این بار نیروهای انگلیسی برای جلوگیری از سقوط "قدس"، برای اولین بار علیه "هاگانا" وارد جنگ شدند. واحدی از "سپاه نجات فلسطین" هم به شكستن حلقة محاصره این شهر اقدام كرد. علیرغم این موارد، "هاگانا" با تلاش فراوان، سرانجام در تاریخ 30 آوریل موفق به تصرف تمامی محلات مسكونی بخش غربی "بیت المقدس" شد و ساكنان آن را اخراج كرد. به دنبال اشغال "بیتالمقدس غربی" در همان روز، فرماندهان ارتشهای كشورهای عربی برای اولین بار جهت بررسی مواضع نظامی اعراب در فلسطین، تشكیل جلسه دادند و تصمیم گرفته شد یگانهایی از ارتشهای كشورهای عربی پس از پایان دورة "قیمومیت" (15 مه)، وارد فلسطین شوند.
"هاگانا" همچنان روز به روز بر مساحت سرزمینهای اشغال شده میافزود و هر هفته محمولههای جدیدی از سلاح یا نظامیان حرفهای اروپایی و آمریكایی، در بنادر فلسطین پیاده میشدند(به عنوان نمونه، 25 واحد توپخانه از آمریكا در 25 آوریل و 5 واحد توپخانه از فرانسه در 6 ماه مه و محمولههای دیگری از چكسلواكی بین 12 تا 14 ماه مه به دست "هاگانا" رسید).
بین روزهای 10 تا 12 مه، دومین جلسة مشترك رؤسای ستاد ارتشهای عرب در "دمشق" برگزار شد و نحوة ورود به خاك فلسطین در 15 ماه مه مورد بررسی مجدد قرار گرفت. سپس كشورهای عربی همسایه با فلسطین، ضمن اعلام "حالت فوقالعاده" در 12 مه، ورود فلسطینیان مذكر و سالم از نظر جسمی را به كشورهایشان ممنوع كردند.
تعلل كشورهای عربی برای ورود به میدان نبرد، در حالی بود كه روز 11 ماه مه، شهر پرجمعیت "یافا" كه درست در مجاورت "تل آویو" قرار داشت و مهمترین پایگاه اعراب مسلمان در حساسترین شاهرگ حیاتی صهیونیستها محسوب می شد، به اشغال كامل "هاگانا" درآمد. این شهر از روز 25 آوریل مورد تهاجم گروه "ایرگون" قرار گرفته بود و بخش اعظم ساكنان آن گریخته بودند، اما تا زمان خروج كامل نیروهای انگلیسی مستقر در این شهر، "هاگانا" موفق به تسلط كامل بر شهر نشده بود. یك روز پس از سقوط "یافا"، آخرین تلاشهای "سپاه نجات فلسطین" در شمال هم با شكست مواجه شد و شهرهای "صفد" و "بیتشان" در 12 ماه مه سقوط كردند.
*اعلام تشكیل "دولت یهود"
با نزدیك شدن به موعد پایان عمر "دولت قیمومیت"، التهاب در فلسطین شدت بیشتری میگرفت. تلاش "هاگانا" و "ایرگون" برای اشغال كامل "قدس" و دفاع و تهاجم پراكندة "ارتش جهاد مقدس" و "سپاه نجات فلسطین" و نظارهگری سادهلوحانه و توأم با ترس كشورهای عربی، چند روز دیگر ادامه یافت.
تا این لحظه، صهیونیستها غلبة خود را بر اعراب ثابت كرده و علاوه بر كشته و زخمی ساختن هزاران نفر، بیش از 000/200 فلسطینی را نیز به طرق گوناگونی از اماكن زندگیشان اخراج كرده بودند.
سرانجام در بامداد روز 14 ماه مة سال 1948، یك روز پیش از پایان رسمی "قیمومیت انگلیستان بر فلسطین" آخرین كمیسر عالی بریتانیا در فلسطین "سر آلن گوردون كونینگهام" با پایین كشیدن پرچم كشور خود (موسوم به "یونیون جك") از فراز آخرین پایگاه دولتی انگلیستان، به عمر 29 سالة حضور چكمهپوشان انگلیسی در فلسطین پایان داد و خاك فلسطین را ترك كرد. تمامی مراكز دولتی و پادگانهای به جا مانده از "دولت قیمومیت" در كمتر از ساعتی به اشغال نیروهای "هاگانا" - كه برای خروج بقایای انگلیسیها ثانیه شماری میكردند - درآمد. این در حالی بود كه ارتشهای كشورهای عربی در انتظار صبح فردا بودند كه با اعلام رسمی پایان عمر "دولت قیمومیت" وارد خاك فلسطین شوند، اما "آژانس یهود" دیگر كوچكترین تأخیر و تأملی را لازم ندید و درست رأس ساعت 16 روز 14 ماه مه سال 1948، یك روز قبل از پایان رسمی قیمومیت انگلستان بر فلسطین، در شهر "تلآویو"، "دیوید بنگوریون" در حالی كه زیر تصویری از "تئودور هرتسل" ایستاده بود و سران "آژانس یهود" گردش را گرفته بودند، با قرائت اعلامیهای، تأسیس كشور یهودی اسراییل را اعلام كرد. به این ترتیب، توطئة مشترك كشورهای استعمارگر غربی و سرمایهداران یهودی به نتیجه رسید و در عصرگاه شوم "14 مه سال1948" پرچمی منقش به "ستارة داوود" و "دو خط آبی" (به عنوان نماد دو رودخانه "نیل" و "فرات") در "تلآویو" و "بیت المقدس غربی" برافراشته شد.
روز بعد، ارتشهای مختلف اعراب وارد فلسطین شدند. ارتش اردن و عراق به "كرانة باختری"، مصر به "غزه" و "بئرالسبع"، لبنان به "جلیلیه" و سوریه به چند مهاجرنشین یهودی )در حوالی مرز( حمله بردند و بدینگونه اولین جنگ اعراب و اسراییل آغاز شد.
نوشته شده توسط تهیه کننده و مدیر وبلاگ محمود صادق در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
ساعت 20:32 موضوع فلسطین در سال صفر |
لینک ثابت